The video owner has disabled playback on external websites.
This video is no longer available on YouTube.
This video cannot be played right now.
Watch on YouTube
AI-संचालित शिक्षण उपकरण अनलॉक करें
हर वीडियो से तेज़ी से सीखने में मदद करने वाले शक्तिशाली टूल्स तक पहुँचने के लिए साइन अप करें।
خاطرات و فیلمایی که اینبار شما برای من فرستادید 😨 در حد سکته کردن منو ترسوند
सीखने के आँकड़े
CEFR लेवल
कठिनाई
सबटाइटल्स (336 खंड)
خیلی خب سلام برابچ
هیچ مقدمهای واسه این ویدیو به ذهنم
نرسید که بسازم چون به قدری خاطراتی که
این بار واسه من فرستادید عجیب و ترسناک
بودن که هیچ ایدهای واسه شروعش نداشتم.
خاطرات این سری هم شامل تصاویر هستش هم
شامل ویدئو هستش و کلاً یه سری چیزایی
واسه من فرستادید که تک به تکشونو امشب با
هم بررسی میکنیم. علاوه بر اون خاطره اول
که یکی از میخکوب کنندهترین خاطرههای
این سریه با خودم نشستم یه جا فکر کردم
خدایا چطور این خاطره رو بهتون ارائه بدم
که حس ترسشو به بهترین شکل دریافت کنید؟
اگه بشینم فقط راجع بهش حرف بزنم خب
مسلماً اون حس ترسش خیلی قوی بهتون انتقال
داده نمیشه. اگه بشینیم انیمیشن بزنیم
بازم اون چیزی که من میخوام درنمیاد.
بعد یهکم فکر کردن یهو یه ایدهای به سرم
رسید و اون این بود که بد نیست این خاطره
اولو واستون بازسازیش کنیم که بیاین اون
خاطره رو از زبون شخصی که واسمهم این
پیامو ارسال کرده بشنویم.
سلام سعید اسمم امیره ۲۸ سالمه و تقریباً
۴ ساله دارم مجردی زندگی میکنم خونهای
که داخلش زندگی میکنم نه اونقدر قدیمیه و
نه اونقدر جدید یه خونه ویلایی بزرگ و
حیادار که خب فضاش یهکم برام سنگینه و هر
چقدر بخوام نورپردازیش کنم فضای ترسناکش
از بین نمیره اما خب دوسش دارم ۴ ساله
داخلش زندگی میکنم و واقعاً بدنزش اصلاً
اهل رفیقبازی نیستم و بیشتر وقتا تنها
زندگی میکنم. هیچ قرص و مواد خاصی هم
مصرف نمیکنم و حالا بذار داستانمو
واستریف کنم. داستان منو اگه تجربه داشته
باشی و درک عمیقی داشته باشی واقعاً
میترسونتت و انقدری برام بازاردهنده بود
این داستان که دارم دنبال خونه جدید
میگردم و دیگه نمیتونم اینجا زندگی کنم.
همه چی برمیگرده به زمانی که بچه بودم.
شاید ۹ سالم بود که رفته بودیم به روسایی
مامان بزرگم و پسرخالمم اونجا بود. یادمه
وقتی رسیدیم دقیقاً نیم ساعت بعدش یهو
پسرخالم گفتخاله
میدونستی همسایه مامان بزرگ زنشو کشته که
مامان بزرگم گفتب بچه جان چرا چرن میگی؟
بنده خدا زنش مریض بود و همین س روز پیش
فوت کرد. اینا یه وقت جایی نگیا میان
دستگیرت میکنن. بعد چند دقیقه بحث عوض شد
ولی من هنوز اون لحن پسرخالمو و حرفش توی
ذهنم بود و چون بچه بودم خیلی ترسیدم. شب
رفتیم که بخوابیم. من کنار مامانم خوابیده
بودم و به زن همسایه که مرده بود فکر
میکردم که یهو متوجه صدایی شدم که از کمد
روبهرو میومد. درش باز بود و یه چهره سفید
درست عین گچ داخل کمد دیدم و به محض دیدنش
سریع مامانمو بیدار کردم و به هزار بدبختی
تونستن منو بخوابونن. یادمه تا یک ماه
ترسیده بودم و بعدش دیگه کلاً از یادم رفت
و تا ۲۰ سال بعدش نه چیزی دیدم نه صدای
عجیبی شنیدم و حتی یه کابوتم ندیدم و درست
مثل یه انسان سالم زندگی میکردم. راستش
حتی اعتقادی هم به این بحثا نداشتم و هر
کسی که به این موضوعات ماورایی باور داشت
اونو مسخره میکردم تا اینکه بعد ۲۰ سال
با صحنه و اتفاقی مواجه شدهام که نه تنها
اعتقاد منو عوض کرد بلکه باعث شد تصمیم
بگیرم از این خونه برم
همه چی مربوط میشه به سهشنبه
पूर्ण उपशीर्षक वीडियो प्लेयर में उपलब्ध
अभ्यास के साथ सीखें
इस वीडियो से शब्दावली, व्याकरण और समझ अभ्यास बनाएं
टिप्पणियाँ (0)
टिप्पणी के लिए लॉगिन करेंFull features अनलॉक करने के लिए Sign up करें
Progress track करें, vocabulary save करें और exercises की practice करें
इंटरैक्टिव मोड
क्विज़
सही जवाब:
संबंधित वीडियोज़
نوستالژی - شهر بستنی ها ( بستنیا )
شروع هنر در ایران | تاریخ هنر ایران قسمت اول
اصغر فرهادی: کار با بازیگران غیر ایرانی برای من مانع...
در پی وقوع زلزله ۸.۸ ریشتری در شرق روسیه هشدار سونامی در سراسر منطقه اقیانوس آرام صادر شد
رمز ولت اینجاست - سریال زخم کاری انتقام
walkover
क्विज़
सही जवाब:
वीडियो देखते समय क्विज़ दिखाई देते हैं
याद रखने का तरीका
इस वीडियो से
मुफ़्त में भाषाएँ सीखना शुरू करो