شبکه واژگان: نان
12 ارتباط یافت شد
شبکه تعاملی
واژگان
ویدیوها
گرامر
عبارات
زبانهای دیگر
مقالات کشورها
این کلمه در زبانهای دیگر (1)
ارتباطات دستوری (5)
تفاوتهای رسمی و صمیمانه در فارسی (کتابی و محاورهای)
formal_informal_registerبیان هدف با «برای» (barā-ye)
prepositions_postpositionsاتصال جملات در فارسی: و، ولی (`va`, `vali`)
conjunctions_connectorsحرف ربط «یا»: `yā` (یا)
conjunctions_connectorsهم... هم... و نه... نه... در فارسی
conjunctions_connectorsاستفاده شده در عبارات (6)
نان تازه
Fresh bread
هر آنکس که دندان دهد، نان دهد.
Whoever gives teeth, gives bread
نان خود را خور، فرمان خود را بر.
Eat your own bread, follow your own command
نان را به نرخ روز خوردن.
To eat bread at day's price.
نان و آب شدن.
To become bread and water.
فکر نان کن که خربزه آب است
Focus on necessities, not luxuries