균등하다
تعریف
Being equal or even in distribution, opportunity, or degree without being biased to one side.
adjectiveمثال
기회는 모든 사람에게 균등하게 주어져야 한다.
مثال
기회는 모든 사람에게 균등하게 주어져야 한다.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر society
정치인
B1سیاستمدار؛ فردی که به طور فعال در سیاست درگیر است.
사회
B2جامعه به مجموعهای از افراد گفته میشود که در یک محیط سازمانیافته زندگی میکنند.
공감
B1همدلی؛ توانایی درک و به اشتراک گذاشتن احساسات دیگران. برای ارتباطات عاطفی عمیق استفاده می شود.
질서
B1نظم؛ ترتیب یا قرارگیری افراد یا اشیاء نسبت به یکدیگر.
인내
B1صبر؛ ظرفیت پذیرش یا تحمل تأخیر، مشکل یا رنج. او با صبر فراوان درد را تحمل کرد.
신뢰
B1اعتماد یا اطمینان به اینکه کسی یا چیزی قابل اعتماد، صادق یا مؤثر است.
교회
A2ساختمانی که برای عبادت مسیحیان استفاده میشود. در کره، این معمولاً به کلیساهای پروتستان اشاره دارد.
실업
B1بیکاری وضعیتی است که در آن فرد بدون شغل است، به ویژه زمانی که به طور فعال به دنبال کار می گردد.
직면하다
B2مواجه شدن. روبرو شدن مستقیم با یک موقعیت دشوار، مشکل یا واقعیت.
난민
B1پناهنده؛ شخصی که مجبور به ترک کشور خود شده است. (پناهندگان به کمک نیاز دارند. کمپ پناهندگان شلوغ است.)