bil
تعریف
car
nounمحتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر travel
beliggenhed
A2The location or position of a place.
kørt
A2اسم مفعول فعل 'køre' (راندن). برای بیان رانندگی انجام شده یا حرکت کردن وسایل نقلیه عمومی استفاده میشود.
kro
A1یک مسافرخانه یا رستوران سنتی دانمارکی در حومه شهر.
parkere
A1to park
fartøj
B1یک شناور یا وسیله نقلیه که برای حمل و نقل روی آب یا در فضا استفاده میشود.
genvej
B1میانبر (Miyan-bor). 'ما از میانبر رفتیم تا در وقت صرفهجویی کنیم.'
færdes
B2رفت و آمد کردن یا گشتن در یک مکان. 'او در محافل سیاسی رفت و آمد دارد.'
direkte
A2مستقیم، بدون توقف. (قطار مستقیم).
fart
A1سرعتی که چیزی با آن حرکت می کند.
pas
A1گذرنامه یک سند رسمی سفر است.