menu
تعریف
menu
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر food
banan
A2موز یک میوه گرمسیری دراز با پوست زرد است.
ost
A1cheese
spise
A1خوردن (Khordan). من یک سیب میخورم (Jeg spiser et æble).
bitter
A1این قهوه خیلی تلخ (bitter) است.
sulten
A1من گرسنه هستم. (Jeg er sulten.) بچه ها گرسنه هستند. (Børnene er sultne.)
kop
A1یک فنجان کوچک برای نوشیدن قهوه یا چای. اغلب دارای دسته است.
bage
A2پختن نان یا کیک در فر.
koge
A2جوشاندن مایع تا رسیدن به نقطه جوش.
tørstig
A1thirsty
smag
B1مزه یا سلیقه. حس چشایی هنگام خوردن و آشامیدن، و همچنین سلیقه شخصی در هنر یا استایل.