omgivelse
تعریف
the surroundings or conditions in which a person lives or operates
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر environment
avleiring
C1sediment or deposit
beskytte
B1محافظت کردن: حفظ کردن کسی یا چیزی از آسیب یا خطر. عمل دفاع و حفظ امنیت.
bevare
B1to keep in its original state
brann
B1آتشسوزی به معنای آتش غیرقابل کنترل است.
bærekraftig
B2توسعه پایدار برای آینده ما حیاتی است.
forvitring
B2هوازدگی سنگها و مواد معدنی در اثر عوامل جوی.
gjenvinning
B2بازیافت در نروژ بخش مهمی از زندگی روزمره مردم است.
klima
A2آب و هوای نروژ در شمال بسیار سرد است.
klimatisk
B2Climatic, relating to climate.
konservere
B2نگهداری کردن یا محافظت از فساد. 'باید غذا را برای زمستان کنسرو کرد.'