straff
تعریف
punishment
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر law
tilståelse
B2اعتراف یا اقرار. برای مثال: 'او اعتراف کرد که اشتباه کرده است' (Han kom med en tilståelse om at han hadde gjort en feil).
lovmessig
C1lawful or regular
inngå
B1to enter into an agreement
falsum
C1a forgery or fake
ansvarliggjøre
C1مسئول دانستن فرد یا گروهی برای اعمال یا تصمیماتشان و اطمینان از پاسخگویی آنها.
dom
B1یک حکم قضایی یا مجازاتی که توسط دادگاه صادر میشود.
ihendehaver
B1the person who holds or possesses something
hjemmelsgrunnlag
C1مبنای قانونی (hjemmelsgrunnlag) به معنای مستند قانونی است که اجازه یک اقدام اداری را میدهد.
krenke
C1نقض کردن یا توهین کردن عمیق. برای مثال، 'krenke حقوق' به معنای نقض حقوق است.
høring
B2A hearing, official meeting to gather input.