morze
تعریف
salt water body
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر nature
słońce
A1sun
psi
A2صفتی به معنای 'سگی' یا 'مربوط به سگ'. مانند 'غذای سگ'.
gęsty
B1این سوپ خیلی غلیظ و خوشمزه است.
śnieg
A1برف بلورهای یخزده آب است که از آسمان میبارد. در زبان لهستانی، واژه 'śnieg' برای توصیف این پدیده زمستانی به کار میرود.
kot
A1cat
mokry
A2wet
pole
A2field
widok
B1The ability to see or a range of vision
lato
A1summer
wiosna
A1بهار فصل شکوفایی است. در زبان لهستانی 'wiosna' به معنای بهار است.