A2 adjective Neutral 1 min read

قانع

convinced ɡɒːnɛʕ

Satisfied or content.

Satisfied or convinced; accepting a situation or idea after persuasion or realization.

Word in 30 Seconds

  • Means satisfied or convinced.
  • Used when someone accepts an idea or situation.
  • Can be achieved through reasoning or persuasion.
  • Common in daily conversations and work contexts.

Summary

Satisfied or convinced; accepting a situation or idea after persuasion or realization.

  • Means satisfied or convinced.
  • Used when someone accepts an idea or situation.
  • Can be achieved through reasoning or persuasion.
  • Common in daily conversations and work contexts.

Use Persuasion Skills

Practice using 'قانع کردن' when you need to convince someone. Focus on clear arguments and understanding the other person's viewpoint.

Avoid Forceful Convincing

Don't confuse 'قانع شدن' with being forced. True conviction comes from understanding, not pressure. Avoid situations where someone feels coerced.

Respectful Agreement

In Iranian culture, reaching a 'قانع' state often involves respect and politeness. Rushing or being aggressive can backfire.

Nuance with 'Kafi'

Consider using 'دلایل کافی' (sufficient reasons) or 'شواهد کافی' (sufficient evidence) to strengthen the idea of being convincingly persuaded.

Examples

6 of 8
1

من سعی کردم پدرم را قانع کنم که به من پول قرض بدهد.

I tried to convince my father to lend me money.

2

وکیل با ارائه مدارک مستدل، هیئت منصفه را قانع نمود.

The lawyer convinced the jury by presenting solid evidence.

3

فکر نمی‌کنم بتونم رئیس رو قانع کنم که حقوقم رو زیاد کنه.

I don't think I can convince the boss to increase my salary.

4

تحقیقات جدید، محققان را در مورد فرضیه اولیه قانع نکرد.

The new research did not convince the researchers about the initial hypothesis.

5

راوی داستان، خواننده را با جزئیات دقیق، قانع می‌کند که شخصیت اصلی بی‌گناه است.

The narrator convinces the reader of the main character's innocence with precise details.

6

خیلی تلاش کردم ولی نتونستم دوستم رو قانع کنم که باهام بیاد.

I tried hard, but I couldn't convince my friend to come with me.

Word Family

Noun
قناعت
Verb
قانع کردن
Adverb
به‌طور قانع‌کننده
Adjective
قانع، قانع‌کننده
Related
قانع‌سازی

Memory Tip

Imagine a 'Khan' (Khan) who is very logical. You need 'logic' (logic) to 'convince' (قانع) him. Khan + Logic = Convince (قانع).

Overview

کلمه «قانع» در زبان فارسی، به خصوص در سطح A2، اغلب به معنای «راضی» یا «پذیرفته» به کار می‌رود. این واژه می‌تواند احساس رضایت درونی فرد از یک موقعیت، یک نتیجه، یا حتی یک پیشنهاد را توصیف کند. وقتی کسی قانع می‌شود، به این معنی است که دیگر نیازی به بحث بیشتر ندارد یا با شرایط موجود کنار آمده است.

۱. معنا، ظرافت‌ها و بار معنایی:

«قانع» به طور کلی به حالت رضایت و عدم اعتراض اشاره دارد. این رضایت می‌تواند درونی و حاصل از درک منطق یا پذیرش واقعیت باشد، یا در نتیجه متقاعد شدن توسط فردی دیگر حاصل شده باشد. بار معنایی آن معمولاً خنثی است، اما در برخی مواقع می‌تواند بار معنایی مثبتی داشته باشد؛ مثلاً وقتی کسی به اهدافش می‌رسد و قانع می‌شود، نشان‌دهنده موفقیت است. در مقابل، اگر کسی به اجبار قانع شود، ممکن است بار معنایی منفی داشته باشد و به معنای تسلیم یا عدم توانایی در پیگیری خواسته باشد.

۲. الگوهای کاربرد:

  • رسمی و غیررسمی: «قانع» هم در گفتار روزمره و هم در نوشتار رسمی کاربرد دارد. مثلاً در مکالمات دوستانه می‌گوییم: «بالاخره تونستم اون رو قانع کنم که بیاد.» و در نوشتار رسمی ممکن است بخوانیم: «هیئت مدیره با ارائه دلایل کافی، سهامداران را قانع نمود.»
  • نوشتاری و گفتاری: این واژه در هر دو حالت رایج است. در داستان‌ها و متون ادبی، برای توصیف شخصیت‌ها و احساساتشان به کار می‌رود. در مکالمات روزمره نیز برای بیان نتیجه یک بحث یا مذاکره استفاده می‌شود.
  • تفاوت‌های منطقه‌ای: تفاوت چشمگیری در کاربرد این واژه در مناطق مختلف ایران وجود ندارد و معنای آن در کل کشور یکسان است.

۳. زمینه‌های رایج کاربرد:

  • کار و شغل: در محیط کار، ممکن است نیاز باشد همکاران، مدیران یا مشتریان را قانع کنید. مثلاً «باید مدیر رو قانع کنیم که این پروژه رو تصویب کنه.»
  • تحصیل: دانش‌آموزان و دانشجویان ممکن است نیاز داشته باشند معلم یا استاد خود را قانع کنند. «استاد با ارائه مدارک، استاد رو قانع کرد که حق با دانشجو بوده.»
  • زندگی روزمره: در روابط خانوادگی و دوستانه، افراد دائماً در حال قانع کردن یکدیگر هستند. «مامانم رو با هزار بدبختی قانع کردم که اجازه بده برم سفر.»
  • رسانه و ادبیات: در اخبار، مقالات و به خصوص در داستان‌ها و رمان‌ها، برای نشان دادن کشمکش‌های درونی یا بیرونی شخصیت‌ها و نحوه رسیدن به توافق یا پذیرش، از این واژه استفاده می‌شود. «نویسنده خواننده را با جزئیات داستانی خود قانع می‌کند که شخصیت اصلی بی‌گناه است.»

۴. مقایسه با کلمات مشابه:

  • راضی: «راضی» بیشتر به معنای خشنودی درونی از یک وضعیت است، در حالی که «قانع» می‌تواند نتیجه یک فرآیند متقاعدسازی باشد. فرد ممکن است راضی نباشد، اما قانع شده باشد که کاری را انجام دهد.
  • متقاعد: «متقاعد کردن» فعل است و به فرآیند اثرگذاری بر ذهن دیگری اشاره دارد. «قانع شدن» نتیجه این فرآیند است. می‌توان گفت «متقاعد کردن» علت و «قانع شدن» معلول آن است.
  • پذیرفتن: «پذیرفتن» به معنای قبول کردن یک چیز است، اما لزوماً به معنای رضایت درونی یا متقاعد شدن نیست. ممکن است کسی چیزی را از روی ناچاری بپذیرد، اما قانع نشده باشد.

۵. سطح زبانی و لحن:

«قانع» کلمه‌ای در سطح A2 است و در موقعیت‌های مختلفی قابل استفاده است. در مکالمات روزمره، لحن می‌تواند صمیمی و غیررسمی باشد. در نوشتار رسمی یا سخنرانی‌ها، لحن باید محترمانه و جدی باشد. باید از به کار بردن آن در موقعیت‌هایی که نیاز به ابراز نارضایتی شدید یا مخالفت قاطع است، خودداری کرد.

۶. هم‌نشینی‌های رایج (Collocations):

  • قانع کردن: رایج‌ترین هم‌نشینی است و به معنای متقاعد کردن کسی است.
  • قانع شدن: به معنای پذیرش و رضایت یافتن است.
  • به سختی قانع شدن: نشان می‌دهد که متقاعد کردن فرد دشوار بوده است.
  • کسی را قانع کردن: مشخص کردن فردی که قرار است قانع شود.
  • قانع کننده: صفتی که به چیزی یا کسی که توانایی قانع کردن دارد، اطلاق می‌شود.
  • قانع کننده نبودن: ناتوانی در متقاعد کردن.

Usage Notes

While 'قانع' is a versatile word, ensure the context implies genuine persuasion or acceptance. Avoid using it when someone is merely complying due to authority or pressure, as it might sound insincere. In formal settings, using the verb form 'قانع کردن' or the adjective 'قانع‌کننده' is common. The adjective 'قانع' itself is generally neutral but can carry positive connotations of reasoned agreement.

Common Mistakes

Learners sometimes confuse 'قانع شدن' (to be convinced) with 'راضی شدن' (to be pleased/satisfied). For instance, saying 'من از نتیجه راضی شدم' (I was pleased with the result) is different from 'من با نتیجه قانع شدم' (I was convinced by the result). Also, mistaking 'قانع کردن' (to convince) for 'قبول کردن' (to accept) can lead to misunderstandings.

Memory Tip

Imagine a 'Khan' (Khan) who is very logical. You need 'logic' (logic) to 'convince' (قانع) him. Khan + Logic = Convince (قانع).

Word Origin

The word 'قانع' originates from the Arabic root 'q-n-ʿ', meaning to be content, satisfied, or sufficient. It entered Persian and retained its core meaning of contentment and acceptance, evolving to include the nuance of being persuaded.

Cultural Context

In many social interactions in Iran, the process of convincing someone ('قانع کردن') is often as important as the outcome. It involves building rapport and showing respect. A swift or forceful attempt to convince might be seen as rude. Achieving a state of 'قانع' signifies a resolution reached through mutual understanding or logical persuasion.

Examples

1

من سعی کردم پدرم را قانع کنم که به من پول قرض بدهد.

everyday

I tried to convince my father to lend me money.

2

وکیل با ارائه مدارک مستدل، هیئت منصفه را قانع نمود.

formal

The lawyer convinced the jury by presenting solid evidence.

3

فکر نمی‌کنم بتونم رئیس رو قانع کنم که حقوقم رو زیاد کنه.

business

I don't think I can convince the boss to increase my salary.

4

تحقیقات جدید، محققان را در مورد فرضیه اولیه قانع نکرد.

academic

The new research did not convince the researchers about the initial hypothesis.

5

راوی داستان، خواننده را با جزئیات دقیق، قانع می‌کند که شخصیت اصلی بی‌گناه است.

literary

The narrator convinces the reader of the main character's innocence with precise details.

6

خیلی تلاش کردم ولی نتونستم دوستم رو قانع کنم که باهام بیاد.

informal

I tried hard, but I couldn't convince my friend to come with me.

7

آنها با ارقام و نمودارها، سرمایه‌گذاران را قانع کردند که طرح سودآور است.

business

They convinced the investors with figures and charts that the project is profitable.

8

پس از شنیدن توضیحات او، کاملاً قانع شدم که اشتباه کرده‌ام.

everyday

After hearing his explanation, I was completely convinced that I had made a mistake.

Word Family

Noun
قناعت
Verb
قانع کردن
Adverb
به‌طور قانع‌کننده
Adjective
قانع، قانع‌کننده
Related
قانع‌سازی

Common Collocations

قانع کردن to convince
قانع شدن to be convinced / to become satisfied
به سختی قانع شدن to be convinced with difficulty
کسی را قانع کردن to convince someone
قانع کننده convincing
قانع کننده نبودن not being convincing
با دلایل قانع کردن to convince with reasons
کاملاً قانع شدن to be fully convinced

Common Phrases

کسی را قانع کردن

To convince someone

از چیزی قانع شدن

To be convinced of something

به سختی قانع شدن

To be convinced with difficulty

دلایل قانع‌کننده

Convincing reasons

Often Confused With

قانع vs راضی (razi)

'قانع' implies being persuaded or convinced, often after a discussion. 'راضی' means content or pleased, focusing more on inner satisfaction.

قانع vs متقاعد (motaqā'ed)

'متقاعد کردن' is the act of convincing. 'قانع شدن' is the state of being convinced. They are closely related but represent action vs. result.

قانع vs پذیرفتن (paziroftan)

'پذیرفتن' means to accept, which can be done without being convinced. 'قانع شدن' implies a deeper level of agreement based on reason or evidence.

Grammar Patterns

فاعل + را + مفعول + قانع کردن + (فعل) فاعل + با + وسیله + (فعل) + قانع کردن + مفعول فاعل + (حرف اضافه) + ... + قانع شدن صفت + (اسم) + قانع‌کننده فعل + (فاعل) + قانع + (حرف اضافه) + ... فعل + (فاعل) + به + سختی + قانع شدن

Use Persuasion Skills

Practice using 'قانع کردن' when you need to convince someone. Focus on clear arguments and understanding the other person's viewpoint.

Avoid Forceful Convincing

Don't confuse 'قانع شدن' with being forced. True conviction comes from understanding, not pressure. Avoid situations where someone feels coerced.

Respectful Agreement

In Iranian culture, reaching a 'قانع' state often involves respect and politeness. Rushing or being aggressive can backfire.

Nuance with 'Kafi'

Consider using 'دلایل کافی' (sufficient reasons) or 'شواهد کافی' (sufficient evidence) to strengthen the idea of being convincingly persuaded.

Test Yourself

fill blank

Fill in the blank with the correct form of the word.

او با دلایل منطقی، همه را ________ کرد.

Correct! Not quite. Correct answer: قانع

'قانع کردن' means to convince. The sentence describes convincing everyone with logical reasons.

multiple choice

Choose the correct meaning of 'قانع' in this sentence.

وقتی حرف‌هایش را شنیدم، کاملاً قانع شدم.

Correct! Not quite. Correct answer: I became fully convinced.

In this context, 'قانع شدم' means to accept the truth or logic of what was said.

sentence building

Arrange the words to form a correct sentence.

او / را / با / کرد / قانع / دلایل / خود / نشان / .

Correct! Not quite. Correct answer: او با نشان دادن دلایل خود، را قانع کرد.

The structure 'Subject + با + Means + Object + فعل' is common for expressing how someone was convinced.

error correction

Find and fix the error in the sentence.

من نتوانستم او را به رفتن به سینما راضی کنم.

Correct! Not quite. Correct answer: من نتوانستم او را به رفتن به سینما قانع کنم.

'قانع کردن' is the correct verb for convincing someone to do something, while 'راضی کردن' implies making someone pleased or content, which doesn't fit the context of persuasion here.

Score: /4

Visual Learning Aids

Word Family

قانع

Nouns

  • قناعت (contentment)
  • قانع‌سازی (persuasion)

Verbs

  • قانع کردن (to convince)

Adjectives

  • قانع (satisfied, convinced)
  • قانع‌کننده (convincing)

Usage Contexts

Workplace Negotiation

  • مدیر را با آمار جدید قانع کردیم.
  • The manager was convinced with the new statistics.

Family Discussion

  • پسر خانواده پدرش را قانع کرد که به او پول بدهد.
  • The son convinced his father to give him money.

Personal Reflection

  • پس از بررسی، از تصمیم خود قانع شدم.
  • After reviewing, I became convinced of my decision.

Frequently Asked Questions

8 questions

«قانع شدن» یعنی پذیرفتن یک موضوع یا وضعیت، اغلب بعد از اینکه کسی شما را متقاعد کرده باشد. «راضی شدن» بیشتر به حس خشنودی درونی اشاره دارد.

معمولا مثبت یا خنثی است، اما اگر کسی به اجبار یا ناچاری قانع شود، می‌تواند بار معنایی منفی پیدا کند.

با ارائه دلایل منطقی، شواهد محکم و درک دیدگاه طرف مقابل، شانس قانع کردن او را افزایش می‌دهید.

در محیط کار، برای متقاعد کردن همکاران، مدیران یا مشتریان در مورد ایده‌ها، پروژه‌ها یا تصمیمات استفاده می‌شود.

بله، معمولاً برای افراد به کار می‌رود، اما می‌توان گفت که یک استدلال یا مدرک «قانع‌کننده» است.

«متقاعد کردن» عملی است که شما انجام می‌دهید تا دیگری را قانع کنید. «قانع شدن» نتیجه آن عمل است.

مثلاً: «من سعی کردم پدرم را قانع کنم که دوچرخه بخرم.» یا «حرف‌های او مرا قانع نکرد.»

خیر، معنای اصلی «قانع» در لهجه‌های مختلف فارسی تفاوت چندانی ندارد و به معنی راضی یا متقاعد شده است.

This Word in Other Languages

Was this helpful?

Comments (0)

Login to Comment
No comments yet. Be the first to share your thoughts!