混んでいる
تعریف
Crowded; full of people or things.
adjectiveمثال
電車がとても混んでいて座れませんでした。
مثال
電車がとても混んでいて座れませんでした。
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر travel
泊まる
A1شب ماندن (در هتل و غیره). اقامت گزیدن.
旅行
B1کلمه '旅行' به معنای سفر یا مسافرت است. این عمل رفتن به یک مکان دور برای تفریح است.
交通渋滞
B1ترافیک سنگین یا راهبندان. وضعیتی که در آن وسایل نقلیه به کندی حرکت میکنند یا متوقف شدهاند.
高級
B1این کلمه به معنای با کیفیت بالا یا لوکس است. اغلب برای هتل ها و رستوران ها استفاده می شود.
~てみる
B1امتحان کردن کاری برای دیدن نتیجه. برای کسب تجربه یا دیدن اینکه چیزی چگونه است استفاده میشود.
〜ことができる
B1یک ساختار دستوری برای بیان توانایی یا امکان. این ساختار با استفاده از شکل دیکشنری فعل به همراه 'koto ga dekiru' ساخته میشود.
おすすめの
B1توصیه شده. مثال: این یک کتاب توصیه شده است. (これはおすすめの本です。)
〜の後に
B1این عبارت به معنای 'بعد از' یک اسم یا رویداد است. برای بیان ترتیب زمانی استفاده میشود.
くらい/ぐらい
B1حرفی که نشاندهنده تقریب یا میزان است (حدوداً، به اندازهای که).
旧市街
B1بخش قدیمی شهر یا محله تاریخی.