boya
محتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر art
aktör
B1actor
alkışlamak
B1تشویق کردن کسی با دست زدن. تماشاگران برای سخنران به شدت دست زدند.
anlatı
B1a story or account of events
anlatımcı
B1بیانگر، توصیفی، یا اکسپرسیونیستی. 'سبک این نویسنده بسیار بیانگر است.' 'این یک نقاشی اکسپرسیونیستی است.'
atölye
B1کارگاه یا آتلیه مکانی برای کارهای دستی یا هنری است. همچنین برای جلسات آموزشی تعاملی به کار میرود.
boyamak
A2رنگ کردن دیوار یا رنگآمیزی یک نقاشی.
dans
A1dance
dergi
A2magazine
doğaçlama
C1بداهه نوازی یا بداهه گویی به معنای انجام کاری بدون آمادگی قبلی است. در ترکی 'doğaçlama' برای خلاقیت آنی به کار می رود.
düşsel
B2Imaginary, fanciful, or dreamlike