صلب
مثال
هذا الخشب صلب ومتين.
محتوای مرتبط
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر body
عضلة
A1به قسمتهایی از بدنت میگن که باعث حرکتت میشن.
بانتظام
A2انجام دادن یک کار به یک شکل ثابت، پشت سر هم.
بضعف
A2او با ضعف صحبت کرد.
بصوت عالٍ
A1یعنی جوری حرف بزنی که همه صداتو خوب بشنون.
حنجرة
A1حنجره بخشی از گلو است که تارهای صوتی در آن قرار دارند.
كتف
A1به جایی میگن که دست به بدنت وصل میشه.
مؤلم
A2دردناک: چیزی که باعث درد جسمی یا روحی شود.
نائم
A1یعنی کسی که خوابه و بیدار نیست.
ركبة
A1به مفصل وسط پات میگن، بین ران و مچ پا.
رقبة
A1گردن، بخشی از بدن که سر را به تنه متصل میکند.