يعرج
To stop by, visit briefly
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر travel
عاد
A1بازگشتن به مکان یا حالت قبلی.
عَادَ
A1بازگشتن، برگشتن. مسافر به وطن خود بازگشت. (عَادَ المُسَافِرُ إِلَى وَطَنِهِ). او دیگر در اینجا کار نمیکند. (لَمْ يَعُدْ يَعْمَلُ هُنَا).
أعود
A1من برمیگردم، من بازمیگردم. مثال: من به خانه برمیگردم. (أعود إلى البيت).
عاصمة
A1Capital city.
عَبَرَ
A2از یک طرف به طرف دیگر عبور کردن. او با خیال راحت از خیابان عبور کرد.
عمرة
A2عمره زیارتی است که مسلمانان در هر زمان از سال میتوانند در مکه انجام دهند.
عودة
A1بازگشت (return).
إِجَازَة
B1من برای استراحت پس از یک سال طولانی کار مرخصی گرفتم. پزشک به او یک هفته مرخصی استعلاجی داد.
أغادر
A1من یک مکان را ترک می کنم.
إقلاع
A2برخاستن هواپیما از زمین.