A2 verb

demontieren

تعریف

یک دستگاه یا وسیله رو باز می‌کنی و قطعاتش رو از هم جدا می‌کنی.

verb

مثال

Die alten Möbel müssen vor dem Umzug demontiert werden.

مفید بود؟
هنوز نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که افکار خود را به اشتراک می‌گذارد!