Recht
تعریف
یعنی اجازه داری یه کاری رو بکنی یا یه چیزی داشته باشی، معمولاً طبق قانون.
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر society
die Kultur
A1فرهنگ هویت یک ملت است.
Beitrag
B1مبلغی که به طور منظم به یک انجمن یا بیمه پرداخت می شود (حق عضویت/مشارکت).
Veränderung
A2کلمه 'Veränderung' به معنای تغییر یا تحول است.
Toleranz
A2تسامح به معنای پذیرش نظرات و رفتارهای دیگران است. در مهندسی، به معنای انحراف مجاز از استاندارد است.
Religion
A2دین سیستمی از باورها و مناسک است.
der Bürger
B1شهروند (مرد). فردی که در یک کشور یا شهر دارای حقوق سیاسی است.
das Mitglied
A2عضوی از یک گروه، باشگاه یا خانواده. او عضو باشگاه ورزشی است.
Polizist
A1افسر پلیسی که وظیفه اجرای قانون و حفظ امنیت عمومی را بر عهده دارد. در گرامر آلمانی، این یک اسم مذکر با صرف ضعیف است.
sich beteiligen
A2شرکت کردن در چیزی. مشارکت فعال در یک کار یا سرمایه گذاری.
Öffentlichkeit
A2افکار عمومی، فضای عمومی. به مجموعه مردم یا فضایی که در آن مسائل اجتماعی مطرح میشود اشاره دارد.