collation
تعریف
A light meal, often eaten between main meals; a snack.
nounمثال
Les enfants prennent une collation après l'école.
مثال
Les enfants prennent une collation après l'école.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر food
à base de
B1بر پایه؛ ساخته شده از یک ماده اصلی.
abondamment
B2به وفور، به مقدار زیاد.
abricot
A2A juicy, soft fruit resembling a small peach.
accommoder
A2آماده کردن یا چاشنی زدن به غذا برای خوشمزهتر کردن آن.
accompagnement
A2غذایی که در کنار غذای اصلی سرو میشود.
en accompagnement
A2یک غذای جانبی که همراه با غذای اصلی سرو می شود.
acide
B1ترش، مانند مزه لیمو.
acidement
A2با طعم ترش، تیز، یا به شیوه ای تند و انتقادی.
acidité
A2The quality of being sour or acidic.
acidulé
A2دارای طعمی دلپذیر، تند و کمی ترش. اغلب برای غذا و نوشیدنی استفاده می شود.