일반화
تعریف
The act of forming a general conclusion from specific instances; the process of applying a particular finding to a broader population or situation.
nounمثال
개별적인 사례를 전체로 일반화하는 것은 위험하다.
مثال
개별적인 사례를 전체로 일반화하는 것은 위험하다.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر logic
해당
B1کلمه رسمی برای 'مربوط' یا 'قابل اجرا'.
봉착하다
B1روبرو شدن یا مواجه شدن با یک موقعیت دشوار، مانع یا بحران.
무관하다
B1هیچ رابطه یا ارتباطی با چیزی نداشتن؛ نامربوط بودن. اغلب در زمینههای رسمی برای گفتن 'صرف نظر از' استفاده میشود.
반론하다
B2مخالفت کردن با یک نظر یا نظریه موجود از طریق ارائه استدلال متقابل. 'او در دادگاه علیه ادعاهای دادستان 반론하다 کرد.'
유념하다
B1به خاطر سپردن چیزی، توجه دقیق به آن، یا آگاهی از یک واقعیت یا هشدار.
공통분모
B2مخرج مشترک ویژگی یا علاقهای است که بین افراد یا چیزهای مختلف مشترک است.
조응하다
B2مطابقت داشتن یا پاسخ دادن به چیزی دیگر، غالباً به روشی ساختاری یا منطقی. برای توصیف چگونگی هماهنگی دو عنصر استفاده میشود.
유추
B2قیاس یا استنتاج فرایند نتیجهگیری درباره یک مورد خاص بر اساس شباهت آن با مورد دیگری است که از قبل شناخته شده است.
연역적
B2مربوط به استنتاج منطقی، که در آن یک نتیجهگیری خاص از مقدمات کلی گرفته میشود.
정합성
B1سازگاری منطقی یا یکپارچگی دادهها. این استدلال فاقد سازگاری منطقی است.