A1 verb Informal|neutral #1,000 よく出る 1分で読める

حس کردن

hess kardan ħæs kærˈdæn

To perceive a sensation or emotion.

Feel or sense something, whether a physical sensation, an emotion, or an intuition.

30秒でわかる単語

  • Perceive sensation or emotion through senses or intuition.
  • Covers physical feelings (pain, warmth) and emotional states (joy, fear).
  • Common in everyday speech, less formal than 'understanding'.
  • Can imply intuition or a general feeling about something.

Summary

Feel or sense something, whether a physical sensation, an emotion, or an intuition.

  • Perceive sensation or emotion through senses or intuition.
  • Covers physical feelings (pain, warmth) and emotional states (joy, fear).
  • Common in everyday speech, less formal than 'understanding'.
  • Can imply intuition or a general feeling about something.

Distinguish Physical vs. Emotional

Remember 'حس کردن' can describe physical sensations like 'حس کردن سرما' (feeling cold) or emotional states like 'حس کردن شادی' (feeling happy).

Avoid Overuse in Formal Writing

While natural in conversation, 'حس کردن' can sound too informal in academic papers or official documents. Consider synonyms like 'دریافت کردن' or 'تجربه کردن'.

Intuition and 'Hess'

In Persian culture, 'حس' (feeling/intuition) is often valued. Phrases like 'یه حسی بهم میگه...' (A feeling tells me...) reflect this cultural emphasis on intuition.

Nuance with Adverbs

Use adverbs to add precision. For example, 'به سختی حس کردم' (I barely felt it) or 'به وضوح حس کردم' (I clearly felt it).

例文

6 / 8
1

امروز صبح حس کردم کمی سرما خورده‌ام.

This morning I felt like I had caught a slight cold.

2

وقتی وارد خانه شدم، بوی خوش غذایی را حس کردم.

When I entered the house, I sensed the pleasant smell of food.

3

او حس کرد که در جمع غریبه است.

He felt like he was a stranger in the group.

4

در آن لحظه، ترس شدیدی حس کردم.

In that moment, I felt intense fear.

5

بر اساس مشاهداتم، حس می‌کنم این پروژه موفق خواهد شد.

Based on my observations, I feel this project will be successful.

6

نویسنده در رمان خود، اندوه شخصیت اصلی را به خوبی حس داده است.

The author has effectively conveyed the main character's sorrow in his novel.

語族

名詞
حس
動詞
حس کردن
副詞
حسّی (adverbial use)
形容詞
حسّاس
関連
احساس

覚え方のコツ

Imagine 'حس کردن' as having a 'sense' – your five senses plus your intuition! It's about receiving signals, whether from outside (warmth) or inside (happiness).

Overview

«حس کردن» یکی از پرکاربردترین افعال در زبان فارسی است که طیف وسیعی از معانی را در بر می‌گیرد. این فعل به طور کلی به معنای «دریافت کردن» یا «درک کردن» چیزی از طریق حواس یا به صورت درونی است.

۱. کلیات، ظرایف و بار معنایی:

«حس کردن» می‌تواند به دریافت‌های فیزیکی اشاره داشته باشد؛ مثلاً «حس کردن گرما»، «حس کردن درد»، «حس کردن بوی خوش». در این موارد، فعل مستقیماً به یکی از حواس پنج‌گانه (لامسه، بویایی، چشایی، شنوایی، بینایی) یا حس درونی بدن (مانند درد یا خارش) مربوط می‌شود. اما کاربرد «حس کردن» به دریافت‌های فیزیکی محدود نمی‌شود و دامنه وسیعی از احساسات و عواطف انسانی را نیز در بر می‌گیرد. می‌توان «ترس را حس کرد»، «شادی را حس کرد»، «دلتنگی را حس کرد» یا «اضطراب را حس کرد». در این کاربردها، فعل به ادراک درونی و ذهنی یک حالت عاطفی یا روانی اشاره دارد.

نکته مهم در مورد «حس کردن» این است که اغلب بر دریافتِ «چیزی» تأکید دارد؛ یعنی فاعل، یک حس، احساس، یا تأثیر را «حس» می‌کند. این فعل معمولاً بار معنایی خنثی یا مثبت دارد، مگر اینکه به حسِ درد یا ناراحتی اشاره کند. در مقایسه با افعال مشابه مانند «دیدن»، «شنیدن» یا «لمس کردن»، «حس کردن» می‌تواند کلی‌تر باشد و به درک کلی‌تر یک وضعیت یا تأثیر اشاره کند، نه فقط دریافت مستقیم از یک حس خاص.

۲. الگوهای کاربرد (رسمی، غیررسمی، نوشتاری، گفتاری، منطقه‌ای):

«حس کردن» فعلی بسیار رایج در زبان گفتاری و غیررسمی است. در مکالمات روزمره، مردم به کرات از این فعل برای بیان احساسات یا درک‌های خود استفاده می‌کنند. مثلاً: «یه جورایی حس می‌کنم امروز هوا بارونی بشه.» یا «وقتی دیدمش، یه حس خوبی بهم دست داد.»

در زبان نوشتاری و رسمی‌تر، ممکن است کمتر از این فعل استفاده شود و جای خود را به افعال دقیق‌تر یا عبارات رسمی‌تر بدهد. با این حال، در متون ادبی یا حتی مقالات غیرتخصصی، «حس کردن» همچنان کاربرد دارد، به خصوص وقتی نویسنده بخواهد حس درونی یا شهودی را منتقل کند.

از نظر منطقه‌ای، تفاوت چشمگیری در کاربرد اصلی «حس کردن» وجود ندارد، اما ممکن است در برخی گویش‌ها، افعال یا عبارات دیگری برای بیان مفاهیم مشابه به کار روند.

۳. زمینه‌های رایج کاربرد:

  • زندگی روزمره: بیان احساسات شخصی (شادی، غم، ترس، هیجان)، درک وضعیت فیزیکی (گرما، سرما، درد، خستگی)، یا حتی حدس و گمان درباره اتفاقات آینده («حس می‌کنم موفق می‌شم.»).
  • روابط اجتماعی: بیان احساسات نسبت به دیگران، درک حال و هوای یک جمع یا موقعیت اجتماعی («حس کردم ناراحته.»، «تو اون جمع حس خوبی نداشتم.»).
  • هنر و ادبیات: توصیف تجربیات حسی و عاطفی شخصیت‌ها، ایجاد فضا و انتقال حس به خواننده یا بیننده.
  • رسانه: در اخبار (کمتر)، برنامه‌های گفتگومحور، فیلم‌ها و سریال‌ها برای بیان واکنش‌ها و احساسات شخصیت‌ها.

۴. مقایسه با کلمات مشابه:

  • «درک کردن»: «درک کردن» معمولاً به معنای فهمیدن یک مطلب، مفهوم، یا موقعیت به صورت عقلانی است، در حالی که «حس کردن» بیشتر به دریافت حسی یا عاطفی اشاره دارد. می‌توان «مطلب را درک کرد» اما «درد را حس کرد».
  • «احساس کردن»: این دو کلمه بسیار به هم نزدیک هستند و گاهی به جای هم استفاده می‌شوند. اما «احساس کردن» اغلب بار عاطفی یا روانی قوی‌تری دارد و به حالات درونی عمیق‌تر اشاره می‌کند. «حس کردن» می‌تواند شامل دریافت‌های فیزیکی هم باشد، در حالی که «احساس کردن» بیشتر به عواطف می‌پردازد. با این حال، در زبان روزمره، تفاوت بین این دو کمرنگ است.
  • «یافتن»: «یافتن» به معنای پیدا کردن چیزی یا رسیدن به یک نتیجه است. «حس کردن» در این معنا کاربرد ندارد.
  • «فهمیدن»: شبیه «درک کردن»، بیشتر به جنبه عقلانی و شناختی اشاره دارد.

۵. لحن و درجه رسمیت:

«حس کردن» عمدتاً در لحن غیررسمی و خنثی به کار می‌رود. استفاده از آن در متون بسیار رسمی، مقالات علمی تخصصی، یا سخنرانی‌های رسمی ممکن است کمی نامناسب به نظر برسد، مگر اینکه منظور انتقال یک تجربه شخصی یا شهودی باشد. در این موارد، بهتر است از افعال دقیق‌تر یا عبارات رسمی‌تر استفاده کرد.

۶. هم‌نشینی‌های رایج:

  • «حس خوبی داشتن/داشتن حس خوب»: بیانگر احساس مثبت یا رضایت.
  • «حس بدی داشتن/داشتن حس بد»: بیانگر احساس منفی، ناخوشایند یا نگرانی.
  • «حس کردن خطر»: درک یا پیش‌بینی وجود خطر.
  • «حس کردن سرما/گرما»: تجربه فیزیکی سرما یا گرما.
  • «حس کردن دلتنگی»: تجربه عاطفی دلتنگی.
  • «حس کردن اضطراب/ترس»: تجربه درونی اضطراب یا ترس.
  • «یه جورایی حس کردن»: بیان یک حدس یا گمان مبهم.
  • «حس کردن چیزی به دل افتادن»: نوعی شهود یا پیش‌بینی درونی.

使い方のコツ

Primarily used in informal and everyday contexts. Avoid in highly formal or technical writing unless conveying a personal, intuitive experience. Can sometimes be replaced by 'احساس کردن' for emotions or 'درک کردن' for understanding. Be mindful of the context to choose the most appropriate verb.

よくある間違い

Learners sometimes confuse 'حس کردن' (to feel/sense) with 'فهمیدن' or 'درک کردن' (to understand). Remember, 'حس کردن' is about perception via senses or intuition, not necessarily logical comprehension. Using 'حس کردن' when 'فهمیدن' is needed can sound imprecise.

覚え方のコツ

Imagine 'حس کردن' as having a 'sense' – your five senses plus your intuition! It's about receiving signals, whether from outside (warmth) or inside (happiness).

語源

The word 'حس' (hass) originates from Arabic 'ḥiss' (حِسّ), meaning 'sense' or 'perception'. 'کردن' is a Persian verbal auxiliary. Thus, 'حس کردن' literally means 'to do a sense', i.e., to perceive.

文化的な背景

The concept of 'حس' (feeling/intuition) is culturally significant in Iran, often playing a role in decision-making and interpersonal relationships. A strong intuition ('حس قوی') is often trusted. This makes 'حس کردن' a very relevant verb in daily life and storytelling.

例文

1

امروز صبح حس کردم کمی سرما خورده‌ام.

everyday

This morning I felt like I had caught a slight cold.

2

وقتی وارد خانه شدم، بوی خوش غذایی را حس کردم.

daily life

When I entered the house, I sensed the pleasant smell of food.

3

او حس کرد که در جمع غریبه است.

informal

He felt like he was a stranger in the group.

4

در آن لحظه، ترس شدیدی حس کردم.

everyday

In that moment, I felt intense fear.

5

بر اساس مشاهداتم، حس می‌کنم این پروژه موفق خواهد شد.

business

Based on my observations, I feel this project will be successful.

6

نویسنده در رمان خود، اندوه شخصیت اصلی را به خوبی حس داده است.

literary

The author has effectively conveyed the main character's sorrow in his novel.

7

با توجه به داده‌ها، حس می‌شود که روند کاهشی ادامه یابد.

academic

Based on the data, it is felt/perceived that the downward trend will continue.

8

یه حسی بهم میگه که نباید این ریسک رو بکنم.

informal

A gut feeling tells me I shouldn't take this risk.

語族

名詞
حس
動詞
حس کردن
副詞
حسّی (adverbial use)
形容詞
حسّاس
関連
احساس

よく使う組み合わせ

حس کردن گرما To feel warmth
حس کردن سرما To feel cold
حس کردن درد To feel pain
حس کردن خطر To sense danger
حس کردن شادی To feel happiness
حس کردن اضطراب To feel anxiety
حس کردن دلتنگی To feel homesickness/longing
یه جورایی حس کردن To sort of feel/sense

よく使うフレーズ

حس خوبی دارم

I have a good feeling

حس بدی بهم دست داد

I got a bad feeling

حس می‌کنم بارون میاد

I feel like it's going to rain

چیزی حس نمی‌کنم

I don't feel anything

よく混同される語

حس کردن vs احساس کردن

'حس کردن' is broader, including physical sensations and general feelings. 'احساس کردن' often emphasizes deeper emotions or sentiments. Example: 'حس کردم سردمه' (I felt cold - physical) vs. 'احساس تنهایی می‌کردم' (I felt lonely - emotional).

حس کردن vs درک کردن

'حس کردن' relates to perceiving through senses or intuition. 'درک کردن' implies intellectual understanding or comprehension. Example: 'حس کردم او ناراحت است' (I sensed he was upset) vs. 'درک کردم چرا این کار را کرد' (I understood why he did it).

حس کردن vs فهمیدن

Similar to 'درک کردن', 'فهمیدن' focuses on cognitive understanding. 'حس کردن' is about sensing or feeling. Example: 'حس کردم هوا دارد گرم می‌شود' (I felt the weather getting warmer) vs. 'فهمیدم که او حقیقت را نمی‌گفت' (I realized he wasn't telling the truth).

文法パターン

فاعل + حس کردن + مفعول (مستقیم یا با حرف اضافه) حس کردن + که + جمله حس کردن + صفت (مانند: حس کردن خوب/بد) حس کردن + اسم مصدر (مانند: حس کردن دلتنگی) یه جورایی + حس کردن حس کردن + حرف اضافه + اسم (مانند: حس کردن چیزی در هوا)

Distinguish Physical vs. Emotional

Remember 'حس کردن' can describe physical sensations like 'حس کردن سرما' (feeling cold) or emotional states like 'حس کردن شادی' (feeling happy).

Avoid Overuse in Formal Writing

While natural in conversation, 'حس کردن' can sound too informal in academic papers or official documents. Consider synonyms like 'دریافت کردن' or 'تجربه کردن'.

Intuition and 'Hess'

In Persian culture, 'حس' (feeling/intuition) is often valued. Phrases like 'یه حسی بهم میگه...' (A feeling tells me...) reflect this cultural emphasis on intuition.

Nuance with Adverbs

Use adverbs to add precision. For example, 'به سختی حس کردم' (I barely felt it) or 'به وضوح حس کردم' (I clearly felt it).

自分をテスト

fill blank

Fill in the blank with the correct form of 'حس کردن'

وقتی وارد اتاق شدم، یک جور ____ عجیبی ____.

正解! おしい! 正解: حس / حس کردم

The sentence structure requires the verb 'حس کردن' in the past tense, and 'حس' fits the context of a strange 'feeling'.

multiple choice

Choose the correct meaning of 'حس کردن' in this sentence:

او حس کرد که کسی او را تماشا می‌کند.

正解! おしい! 正解: He perceived that someone was watching him (intuition/feeling).

The context implies an intuitive or gut feeling, not necessarily direct visual or auditory proof.

sentence building

Arrange the words to form a correct sentence using 'حس کردن'

گرما / خورشید / را / حس / می‌کردم

正解! おしい! 正解: من گرمای خورشید را حس می‌کردم.

The subject 'من' (I) is implied. The object 'گرما' (warmth) is definite ('را'), followed by the verb 'حس می‌کردم' (was feeling).

error correction

Find and fix the error in the sentence:

من فهمیدم که او ناراحت است.

正解! おしい! 正解: من حس کردم که او ناراحت است.

While 'فهمیدم' (I understood) is grammatically correct, 'حس کردم' (I felt) is a more natural and common way to express perceiving someone's emotional state in Persian.

スコア: /4

ビジュアル学習ツール

Word Family

حس کردن

Nouns

  • حس
  • احساس
  • حسّاسیت

Verbs

  • حس کردن
  • احساس کردن
  • حسّاس بودن

Adjectives

  • حسّاس

Usage Contexts

Daily Life

  • امروز حس خوبی دارم.
  • کمی سرما حس می‌کنم.

Emotions

  • ترس را در چهره‌اش حس کردم.
  • دلتنگی شدیدی حس می‌کردم.

Physical Sensations

  • حس کردن گرمای مطبوع خورشید.
  • حس کردن درد در پایم.

Intuition

  • حس می‌کنم اتفاق بدی خواهد افتاد.
  • یه جورایی حس می‌کردم نباید قبول کنم.

よくある質問

8 問

«حس کردن» دایره کاربرد وسیع‌تری دارد و شامل دریافت‌های فیزیکی (مثل حس کردن سرما) و عواطف می‌شود. «احساس کردن» بیشتر بر عواطف و حالات روانی درونی تأکید دارد. در زبان روزمره، تفاوت این دو اغلب کمرنگ است، اما در نوشتار رسمی‌تر، «احساس کردن» برای عواطف عمیق‌تر مناسب‌تر است.

خیر، «حس کردن» علاوه بر دریافت‌های فیزیکی از طریق حواس پنج‌گانه (مانند بوییدن، چشیدن، لمس کردن)، به درک درونی احساسات، عواطف، یا حتی یک شهود یا حدس نیز اشاره دارد.

اگر منظور، دریافت یک حالت فیزیکی (مثل درد، گرما) یا یک حالت عاطفی (مثل شادی، ترس) است، «حس کردن» مناسب است. اما اگر منظور فهمیدن یک مطلب، مفهوم، یا منطق یک موضوع است، «درک کردن» یا «فهمیدن» صحیح‌تر است.

«حس کردن» بیشتر در زبان غیررسمی و روزمره رایج است. در موقعیت‌های خیلی رسمی یا علمی، ترجیح داده می‌شود از افعال دقیق‌تر یا عبارات رسمی‌تری مانند «دریافت کردن»، «تجربه کردن» یا «مواجه شدن با» استفاده شود.

این عبارت نشان‌دهنده یک حدس، گمان، یا شهود مبهم است. یعنی گوینده مطمئن نیست، اما یک پیش‌بینی یا حس درونی نسبت به موضوع دارد.

گاهی اوقات در مفهوم کلی «دریافت کردن از طریق حواس» می‌تواند به حس بویایی هم اشاره کند، مثلا «حس کردم کسی سیگار کشیده». اما فعل دقیق‌تر برای «بو کردن» «بو کردن» یا «استشمام کردن» است.

سعی کنید ابتدا مشخص کنید که آیا منظور شما یک حس فیزیکی است، یک عاطفه، یا یک شهود. سپس از «حس کردن» همراه با آن کلمه استفاده کنید. به مثال‌ها و هم‌نشینی‌های رایج دقت کنید تا کاربرد طبیعی آن را بیاموزید.

به طور مستقیم خیر. «حس کردن» معمولاً به موجودات زنده و توانایی آن‌ها در درک کردن اشاره دارد. اما می‌توان به صورت مجازی یا شاعرانه گفت «دیوار حس می‌کرد که کسی به آن تکیه داده»، اما این کاربرد رایج نیست.

関連フレーズ

役に立った?
まだコメントがありません。最初に考えをシェアしましょう!