مُنْعِش
مثال
كان العصير منعشاً جداً في يوم حار.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر food
أعدّ
A1یعنی یه چیزی رو آماده کنی برای استفاده یا خوردن، مثلاً شام رو آماده کنی.
عدس
A2به این لوبیاهای کوچولو و سالم میگن که معمولاً تو سوپ و خورش استفاده میشن. خیلی مقویه.
عجين
A2یک خمیر نرم و چسبناکه که معمولاً از آرد و آب درست میشه و برای پختوپز استفاده میشه.
عنب
A2نوعی میوه است که به صورت خوشهای رشد میکند و اغلب شیرین است.
عسل
A2Honey.
عصير
A1Juice.
عَصير
A2Juice.
عطري
A2چیزی که 'عطری' هست، بوی خیلی خوب و مشخصی داره.
ابتلع
A1پایین دادن غذا یا نوشیدنی از راه گلو به معده.
أضاف
A1یعنی یه چیزی رو به چیز دیگهای اضافه کنی تا مقدارش بیشتر بشه.