لقاح
مثال
يجب على الأطفال الحصول على اللقاحات الضرورية في وقتها.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر Health
وباء
B1به یک بیماری گفته میشه که در یک زمان، در یک منطقه تعداد زیادی از مردم رو درگیر میکنه.
غذاء
B1هر ماده مغذی که موجودات زنده برای حفظ حیات و رشد مصرف میکنند.
طبي
B1مربوط به پزشکی یا درمان بیماریها. مثال: او به یک معاینه پزشکی کامل نیاز دارد (يحتاج إلى فحص طبي شامل). بیمه پزشکی هزینهها را پوشش میدهد (التأمين الطبي يغطي التكاليف).
عقلي
B1عقلی، ذهنی. مربوط به ذهن یا خرد. برای توصیف فرآیندهای شناختی یا سلامت روان استفاده میشود.
وقاية
B1پیشگیری اقدامی است برای جلوگیری از وقوع چیزی.
نفسي
B1مربوط به روان یا روح؛ روانشناختی.
صيدلية
A2«دارالشفاء» یا «صیدلیه» جاییه که دارو میگیری. شاید با نسخه دکتر اونجا بری.
يمارس
B1تمرین کردن، انجام دادن، پرداختن به. او هر روز ورزش میکند. پزشک با اشتیاق به حرفه خود میپردازد.