يفرح
تعریف
احساس شادی و خوشحالی زیاد. همون حس خوبی که وقتی یه اتفاق عالی میفته بهت دست میده.
verbمثال
يفرح الأطفال كثيراً عندما يرون اللعب.
مثال
يفرح الأطفال كثيراً عندما يرون اللعب.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر emotions
أعجب
A2خوش آمدن؛ جالب یا جذاب یافتن.
عاطفي
A2عاطفی یا احساساتی. او فردی بسیار احساساتی است.
اعتزاز
A2احساس رضایت و احترام به نفس ناشی از دستاوردها یا ویژگی های خود.
عداء
B1دشمنی یا خصومت بین دو طرف.
عجب
A2شگفتی یا تحسین؛ احساس غافلگیری همراه با ستایش.
عقل
A1عقل، خرد، هوش. توانایی اندیشیدن.
عصبي
A2عصبی، زودرنج، به راحتی آزرده. (او قبل از مصاحبه عصبی است. او وقتی خسته است زودرنج می شود.)
عصبية
A2حالت عصبی بودن یا زودرنجی.
عطف
A2احساس مهربانی، دلسوزی یا محبت.
عذاب
A2کلمه «عذاب» به معنای شکنجه، درد و رنج شدید است.