klima
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر environment
afbøde
C1تعدیل کردن یا کاهش دادن شدت یک ضربه یا بحران. 'دولت سعی کرد اثرات بحران را تعدیل کند.'
anlægge
B1To build or establish something.
beskytte
B1to protect or guard
bæredygtig
B1قادر به حفظ در یک سطح ثابت بدون تخلیه منابع طبیعی (پایدار).
bæredygtighed
B1پایداری به معنای توانایی حفظ یک فرایند در سطحی معین بدون آسیب به محیط زیست است.
forurenet
B1آب رودخانه آلوده شده است.
forurening
B1آلودگی به معنای وجود یا ورود مواد مضر به محیط زیست است.
jord
A11. خاک یا زمین. 2. زمین (سیاره). 'روی کفشهایم خاک هست.' 'زمین گرد است.'
klimatisk
B2مربوط به آب و هوا. (مثال: "شرایط آب و هوایی این منطقه بسیار متغیر است.")
miljø
A2the surroundings in which we live