break the ice
مترادفها
متضادها
مثال
He told a joke to break the ice at the meeting.
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر communication
advice
A2او به من نصیحت خوبی برای آیندهام کرد.
advise
A2به کسی پیشنهاد یا توصیهای برای انجام کاری دادن.
aloud
A2یعنی با صدایی حرف بزنی که بقیه بتونن خوب بشنون.
communication
B1ارتباط عبارت است از تبادل اطلاعات بین افراد. ارتباط موثر کلید موفقیت در زندگی شخصی و حرفهای است.
complain
A2وقتی از چیزی ناراحتی و میخواهی به بقیه بگویی که از آن موضوع خوشت نمیآید.
congratulate
A2یعنی به خاطر موفقیت یا اتفاق خوبی که برای کسی افتاده، بهش تبریک بگی.
conversation
A2مکالمه یعنی گپ زدن بین دو نفر یا بیشتر.
converse
B2گفتگو کردن؛ صحبت کردن.
disagree
B1مخالف بودن یعنی نظرت با بقیه فرق داشته باشه.
ایمیل پیامی است که به صورت الکترونیکی از طریق اینترنت ارسال میشود.