burette
مترادفها
متضادها
مثال
The student carefully adjusted the stopcock of the burette to release one drop at a time.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر Tools
adhesive
B2توصیفکننده مادهای که خاصیت چسبندگی دارد. 'نوار چسب برای بستهبندی جعبهها لازم است.'
thermometer
B2دماسنج ابزاری است که برای اندازهگیری دما استفاده میشود.
tool
A2ابزار وسیلهای است که برای انجام یک کار خاص استفاده میشود.
shim
B1شیم یک قطعه نازک است که برای پر کردن شکافها استفاده میشود.
scissors
A2یک ابزار دستی که برای بریدن مواد نازک مانند کاغذ یا پارچه استفاده میشود و شامل دو تیغه فلزی است که حول یک محور میچرخند.
gears
B1چرخدندهها چرخهای دندانهداری هستند که برای انتقال حرکت با هم درگیر میشوند. 'او برای بالا رفتن از تپه دنده را عوض کرد.'
chain
B1زنجیر مجموعهای از حلقههای فلزی متصل به هم است.
kit
B1مجموعهای از ابزارها، تجهیزات یا لباسهایی که برای یک هدف یا فعالیت خاص استفاده میشوند.
funnel
B2قیف ابزاری است که در بالا پهن و در پایین باریک است و برای ریختن مایعات استفاده میشود.
tools
B1ابزارها اشیاء فیزیکی یا ابزارهای دیجیتالی هستند که برای انجام یک کار خاص استفاده میشوند.