coprimary
مترادفها
متضادها
مثال
The doctor explained that both pain reduction and physical mobility were the coprimaries for my recovery plan.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر Math
addition
B2اضافه کردن به معنای پیوستن چیزی به چیز دیگر است. در ریاضیات به معنای جمع بستن اعداد است.
bestagon
B1بستاگون یک نام شوخیآمیز برای ششضلعی است که به عنوان کارآمدترین شکل شناخته میشود.
hexagon
B1ششضلعی شکلی است که شش ضلع دارد.
approximate
C1این شبیهسازی شرایط واقعی پرواز را تقریب میزند.
amount
B1مقدار یا کمیتی از چیزی، به ویژه چیزی که قابل شمارش نیست مانند مایع یا کیفیت انتزاعی.
metric
B2استانداردی برای اندازهگیری که برای ارزیابی، مقایسه و پیگیری عملکرد، پیشرفت یا کیفیت استفاده میشود.
count
A2شمردن به معنای تعیین تعداد کل موارد در یک مجموعه است.
hexagons
B1ششضلعیها چندضلعیهایی با شش ضلع و شش زاویه هستند.
doublings
C1دو برابر شدنهای متوالی جمعیت، فشار زیادی بر منابع وارد کرد.
infinite
B1جهان بیپایان و پر از رمز و راز است.