aficionado
مثال
Es un gran aficionado al fútbol.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر sports
atleta
B1athlete
atrapar
A2او سعی کرد توپ را قبل از افتادن در آب بگیرد.
balón
A2ball, sphere
baloncesto
A1بسکتبال یک ورزش گروهی است که در آن دو تیم برای انداختن توپ در سبد حریف تلاش میکنند.
cabalgar
A2اسبسواری در دشتهای پهناور.
cancha
A2زمین بازی یا زمین ورزش. بازیکنان در زمین هستند.
carrera
A2مسابقه سرعت (مسابقه). مدرک دانشگاهی یا مسیر شغلی حرفه ای (حرفه).
caza
A2شکار به فعالیت تعقیب و کشتن حیوانات وحشی گفته میشود.
competición
A2An event in which people or teams compete against each other.
competir
A2To compete, to strive against others for a prize or honor.