fértil
تعریف
Capable of producing abundant vegetation or crops.
adjectiveمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر geography
extensión
A2وسعت این زمین بسیار زیاد است.
ubicación
A2موقعیت هتل برای بازدید از مرکز شهر ایده آل است.
en medio
A2به معنای 'در میان' یا 'در وسط' چیزی است، چه یک فضای فیزیکی باشد و چه یک موقعیت.
a lo largo de
A2به معنای 'در طولِ' برای مکان و 'در طیِ' برای زمان است.
territorio
A2یک منطقه جغرافیایی تحت صلاحیت یک دولت یا دفاع شده توسط یک حیوان. ارتش با شجاعت از قلمرو ملی دفاع کرد.
conservar
A2نگهداری چیزی در وضعیت خوب یا محافظت از آن در برابر نابودی.
habitante
A2شخص یا حیوانی که در مکانی زندگی میکند. 'ساکنان این روستا بسیار مهماننواز هستند.'
por todas partes
A2در همه جای باغ گل وجود دارد. من همه جا دنبال کلیدهایم گشتم.
limitar
A2ما باید مصرف شکر را محدود کنیم.
rural
A2روستایی. 'زندگی روستایی' / 'مناطق روستایی'