اخراج
مثال
اخراج او به دلیل عملکرد ضعیف بود.
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر work
عایدی
B1Earnings, income; money received, especially on a regular basis, for work or investments.
عمل کردن
A2پزشک بیمار را عمل کرد.
عملکرد
B1نحوه انجام یک کار توسط یک شخص یا ماشین. ارزیابی کارایی یا نتایج یک اقدام.
عملی
B1Practical, functional; relating to actual experience or use.
عملیاتی
B1مربوط به عمل و اجرا. سیستم اکنون عملیاتی است.
اضافه کار
B2Work done in addition to one's regular working hours.
اضافه کاری
B1Overtime; time spent working in addition to one's normal working hours.
اضافه کاری کردن
B1To do overtime; to work beyond normal working hours.
اداره
A1اداره محلی است که کارهای اداری در آن انجام میشود.
اداره کردن
B1To manage, run, or administer an organization or task.