مغموم
مثال
او با چهرهای مغموم از اتاق خارج شد.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر emotions
عاشق
A1کسی که به شدت به کسی یا چیزی علاقه دارد و در حالت عشق است.
عاشق بودن
A2داشتن علاقه بسیار شدید و قلبی به کسی یا چیزی.
عاشق شدن
A2To develop strong romantic feelings for someone.
عاشقانه
B1Lovingly, romantically; in a loving or romantic way.
عاطفه
A2Affection, emotion, sentiment.
اعتقاد
A2A strong belief or faith.
اعتماد
A2Trust, confidence, reliance.
اعتماد کردن
A2To trust; to rely on.
عجب
B1کلمهای برای بیان تعجب، شگفتی یا ناباوری؛ چه عجیب!
عجول
A1Impatient; having or showing a tendency to be quickly irritated or provoked.