équitable
تعریف
Fair and impartial; just.
adjectiveمثال
Nous voulons une répartition équitable des ressources.
مثال
Nous voulons une répartition équitable des ressources.
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر society
national
A1ملی. مربوط به یک ملت.
Un garçon
A1یک پسر یا یک مرد جوان.
Une femme
A1زن یک انسان بالغ از جنس مونث است.
invité
A2شخصی که برای آمدن به مکان یا رویدادی دعوت شده است؛ مهمان.
commerce
A2تجارت به فعالیت خرید و فروش کالاها گفته میشود.
humain
A2مربوط به انسان به عنوان یک گونه بیولوژیکی.
international
A1مربوط به روابط بین دو یا چند ملت.
engagement
B1تعهد یا مشارکت در یک فعالیت.
gouvernement
A2دولت مسئول اداره کشور است.
social
A1اجتماعی؛ مربوط به جامعه، تعاملات انسانی یا برنامههای رفاهی.