बघारना
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر cooking
भीगा हुआ
B2خیس، غوطه ور در مایع. 'او کاملاً در باران خیس شده بود.' (او خیسِ آب بود.)
भुनाना
B2To get roasted or fried; have something cooked by roasting/frying.
भुनवाना
B2دادن چیزی به کسی برای برشته کردن. مثال: ذرت را در بازار دادم برشته کردند.
भट्ठी
B2کوره؛ اجاق.
चाय बनाना
A2چای درست کردن. یک عبارت رایج برای آماده کردن نوشیدنی گرم.
फ्राइंग पैन
A2ماهیتابه؛ ظرفی کمعمق با دسته بلند، برای سرخ کردن غذا.
ग्रिल
A2گریل؛ وسیله پختوپزی که از حرارت مستقیم برای پخت غذا استفاده میکند.
ग्रिल करना
A2To grill; to cook food using direct heat.
घोल
B2Batter, liquid mixture; a semi-liquid mixture for cooking.
घोला हुआ
A2حل شده یا مخلوط شده در یک مایع.