flicka
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر family
barn
A1child
bror
A1brother
dotter
A1فرزند دختر نسبت به والدینش. او دختر والدینش است. (She is the daughter of her parents.)
familj
A1خانواده گروهی از افراد است که با هم پیوند خونی یا ازدواج دارند.
far
B1پدر. پدر من مرد بسیار دانایی بود. نقش پدر مهم است.
försörja
B1تامین مالی کردن یا خرج کسی را دادن.
förälder
B1a father or mother
föräldrar
B1والدین من در ایران زندگی می کنند.
gifta
B1ازدواج کردن. به عنوان مثال: آنها می خواهند در تابستان ازدواج کنند (De vill gifta sig i sommar).
kvinna
A1woman