tacka
محتوای مرتبط
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر social
acceptera
B2پذیرفتن. او پیشنهاد کاری جدید را پذیرفت.
adjö
A1goodbye
anförtro
C1چیزی را به کسی سپردن یا درد دل کردن. 'او رازش را به من <span class='italic'>anförtro</span> کرد.'
artighet
B1politeness or courtesy
avbryta
B1قطع کردن یا ممانعت از ادامه کاری. 'حرفم را قطع (avbryta) نکن.' 'بازی متوقف (avbröts) شد.'
avböja
B2رد کردن محترمانه. 'او دعوت را رد کرد.'
bekant
A2Known to or familiar to someone.
berätta
A2تعریف کردن یا گفتن. 'داستانی برای من تعریف کن.'
beteende
B2رفتار یا کردار. رفتار او نسبت به دیگران بسیار محترمانه بود.
bjuda
A2to invite or offer something