bağımlı
تعریف
dependent, addicted
adjectiveمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر health
ağrı
A1Pain
ilaç
A1medicine
iştah
A2اشتها به معنای تمایل به غذا خوردن است. همچنین میتواند به معنای میل شدید به موفقیت یا یادگیری باشد.
beslenme
B1تغذیه مناسب برای سلامتی بدن بسیار مهم است.
diz
A2knee
sağlık
A1سلامت (sağlık) به معنای وضعیت تندرستی جسمی و روحی است. این کلمه در اصطلاحات روزمره ترکی بسیار پرکاربرد است.
kulak
A2ear
ağız
A1Mouth
omuz
A2شانه (shāneh). 'دستش را روی شانهام گذاشت.'
dinlenmek
A1میخواهم کمی استراحت کنم.