bağımsız
تعریف
independent
adjectiveمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر politics
kalkınma
B1توسعه اقتصادی و اجتماعی یک کشور.
mütekabiliyet
C1عمل متقابل اساس روابط دیپلماتیک است.
seçim
A2کلمه 'seçim' به معنای انتخاب یا انتخابات است. در زندگی روزمره و سیاست استفاده میشود.
gösteri
B2demonstration, show
siyasi
B1مربوط به سیاست یا دولت.
taraflı
B2واژه 'taraflı' در ترکی به معنای 'جانبدارانه' یا 'مغرضانه' است.
yasama
C1قانونگذاری یا قوه مقننه. فرآیند ایجاد و تصویب قوانین در یک کشور.
çatışmak
A1تضاد داشتن یا درگیر شدن.
yürütücülük
B2قدرت اجرایی یا نقش هماهنگکننده یک پروژه.
cumhurbaşkanı
A2رئیس جمهور، رئیس دولت در یک جمهوری است که توسط مردم انتخاب میشود. او بالاترین مقام است و نماینده کشور است. (The president is the head of state in a republic, elected by the people. He is the highest authority and represents the country.)