答应
مثال
他答应帮我搬家。
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر social
提倡
B1به طور علنی توصیه یا حمایت کردن از یک سیاست، رفتار یا روش خاص.
倡导
B1طرفداری یا آغاز کردن یک هدف، سیاست یا سبک زندگی.
道歉
B1عذرخواهی کردن یا پوزش طلبیدن. او برای اشتباهش عذرخواهی کرد.
气氛
B1جو یا فضای یک مکان یا موقعیت. 'جو مهمانی خیلی شاد بود.'
吸引
B1To pull or draw someone or something towards oneself through interest, beauty, or force. It is common in tourism and marketing contexts.
权威
B1قدرت یا حق دستور دادن؛ یک فرد خبره در یک موضوع خاص.
自治
B2خودمختاری به معنای حق یک نهاد برای اداره امور خود است.
归咎
B1To attribute a negative result or fault to a particular cause or person; to blame.
庆祝
B1جشن گرفتن. برگزاری مراسم یا مهمانی برای یک رویداد شاد یا مهم.
公民
B1A person who is a legal member of a particular country and has rights and duties there.