مؤلفه
Component/Factor; a part or element of a larger whole.
A 'mo'allefeh' is a constituent part or element that contributes to a larger whole.
30초 단어
- A part or element of a larger whole.
- Used in technical, scientific, and everyday contexts.
- Refers to constituent parts of a system or phenomenon.
Summary
A 'mo'allefeh' is a constituent part or element that contributes to a larger whole.
- A part or element of a larger whole.
- Used in technical, scientific, and everyday contexts.
- Refers to constituent parts of a system or phenomenon.
Identify the role of each part.
When you encounter 'mo'allefeh', think about how that specific part contributes to the overall function or structure.
Distinguish from 'entirety'.
Remember that 'mo'allefeh' refers to a part, not the whole thing itself.
Common in analytical contexts.
This word is frequently used when analyzing systems, problems, or phenomena to break them down into understandable parts.
예시
4 / 4مؤلفههای اصلی این نرمافزار شامل رابط کاربری، پایگاه داده و موتور پردازش است.
The main components of this software include the user interface, database, and processing engine.
برای درک بهتر پدیده، باید تمام مؤلفههای مؤثر بر آن را شناسایی کرد.
To better understand the phenomenon, all contributing factors must be identified.
یکی از مؤلفههای کلیدی در این بحث، جنبه عاطفی ماجرا بود.
One of the key elements in this discussion was the emotional aspect of the matter.
این کیک چند تا مؤلفه داره که طعمش رو اینقدر خوب کرده؟
How many components does this cake have that make its taste so good?
어휘 가족
암기 팁
Think of 'mo'allefeh' as a 'component' that is 'alone' (like 'alone' in English) in its function but still part of a group working together.
**مرور کلی:** واژه «مؤلفه» (به انگلیسی
Component یا Factor) یکی از واژگان پرکاربرد در زبان فارسی است که به معنای جزئی از یک کل، بخشی از یک مجموعه، یا عنصری که در شکلگیری یک چیز نقش دارد، به کار میرود. این کلمه اغلب در زمینههای فنی، علمی، تحلیلی و حتی روزمره برای توصیف اجزای سازنده یک سیستم یا پدیده استفاده میشود. درک صحیح این واژه به فهم بهتر ساختارها و روابط بین اجزا کمک میکند.
۲) الگوهای کاربرد: «مؤلفه» معمولاً به صورت اسمی مفرد یا جمع (مؤلفهها) به کار میرود. این کلمه میتواند با حروف اضافه «از» یا «در» همراه شود تا رابطه آن با کل یا بخشی که به آن تعلق دارد، مشخص شود. برای مثال: «یکی از مؤلفههای اصلی موفقیت، تلاش مستمر است.» یا «این نرمافزار دارای مؤلفههای متعددی است.» همچنین میتوان از آن به عنوان بخشی از ترکیبهای اضافی استفاده کرد، مانند «مؤلفههای سازنده» یا «مؤلفههای اصلی».
**زمینههای رایج:**
- فنی و مهندسی: در این حوزه، مؤلفه به قطعات سختافزاری یا نرمافزاری یک سیستم اطلاق میشود. مانند: «مؤلفههای کامپیوتر» یا «مؤلفههای نرمافزاری».
- علمی و پژوهشی: در تحقیقات علمی، مؤلفه به عوامل یا متغیرهایی اشاره دارد که در یک پدیده یا آزمایش نقش دارند. مانند: «مؤلفههای مؤثر در تغییرات اقلیمی».
- اجتماعی و اقتصادی: در تحلیلهای اجتماعی و اقتصادی، مؤلفه به جنبهها یا عوامل تشکیلدهنده یک جامعه یا اقتصاد اشاره دارد. مانند: «مؤلفههای فرهنگی» یا «مؤلفههای اقتصادی».
- روزمره: در مکالمات روزمره نیز میتوان از این کلمه برای اشاره به بخشهای یک کل استفاده کرد. مانند: «مؤلفههای اصلی این غذا چیست؟»
**مقایسه با کلمات مشابه:**
- جزء (Joz'): «جزء» نیز به معنای بخش یا قسمتی از یک کل است، اما «مؤلفه» اغلب بار معنایی بیشتری در مورد نقش یا تأثیر آن جزء در کل دارد. «جزء» بیشتر بر تقسیمبندی تأکید دارد، در حالی که «مؤلفه» بر نقش سازندگی یا تأثیرگذاری.
- عنصر (Onsor): «عنصر» نیز بسیار شبیه به «مؤلفه» است، بهویژه در زمینههای علمی. اما «عنصر» گاهی به معنای بنیادیترین بخش یا ماده نیز به کار میرود (مانند عناصر جدول تناوبی). «مؤلفه» بیشتر به بخشهای یک سیستم یا ساختار اشاره دارد.
- بخش (Bakhsh): «بخش» معنای کلیتری دارد و میتواند به هر قسمتی از یک کل اشاره کند، بدون اینکه لزوماً بر نقش یا تأثیر آن جزء تأکید شود. «مؤلفه» معمولاً به اجزایی اشاره دارد که در عملکرد کل نقش فعال یا اساسی دارند.
사용 참고사항
The word 'mo'allefeh' is versatile and used across various registers. In technical and academic writing, it's a precise term for parts of a system or factors in a study. In everyday conversation, it can be used more broadly to mean 'part' or 'ingredient'. Pay attention to the context to understand the specific nuance.
자주 하는 실수
Learners might sometimes confuse 'mo'allefeh' with the entirety ('kol') or use it too broadly where a simpler word like 'bakhsh' (part) would suffice. Ensure the word implies a distinct, often functional, piece of a larger entity.
암기 팁
Think of 'mo'allefeh' as a 'component' that is 'alone' (like 'alone' in English) in its function but still part of a group working together.
어원
The word 'mo'allefeh' comes from the Arabic root 'a-l-f' (ألف) meaning 'to unite' or 'to join'. This root highlights the idea of parts coming together to form a whole.
문화적 맥락
In Persian culture, understanding the components of a system or situation is often valued for effective problem-solving and planning, reflecting a methodical approach.
예시
مؤلفههای اصلی این نرمافزار شامل رابط کاربری، پایگاه داده و موتور پردازش است.
technicalThe main components of this software include the user interface, database, and processing engine.
برای درک بهتر پدیده، باید تمام مؤلفههای مؤثر بر آن را شناسایی کرد.
academicTo better understand the phenomenon, all contributing factors must be identified.
یکی از مؤلفههای کلیدی در این بحث، جنبه عاطفی ماجرا بود.
formalOne of the key elements in this discussion was the emotional aspect of the matter.
این کیک چند تا مؤلفه داره که طعمش رو اینقدر خوب کرده؟
informalHow many components does this cake have that make its taste so good?
어휘 가족
자주 쓰는 조합
자주 쓰는 구문
مؤلفههای تشکیلدهنده
Forming components
مؤلفههای زیربنایی
Underlying components
فقدان یک مؤلفه
Lack of a component
자주 혼동되는 단어
'Joz'' (part) is a more general term for a piece of a whole. 'Mo'allefeh' often implies a functional or contributing part within a system or structure.
'Onsor' (element) can also mean a fundamental constituent, sometimes of nature (like chemical elements). 'Mo'allefeh' is more often used for parts of a system, idea, or process.
문법 패턴
Identify the role of each part.
When you encounter 'mo'allefeh', think about how that specific part contributes to the overall function or structure.
Distinguish from 'entirety'.
Remember that 'mo'allefeh' refers to a part, not the whole thing itself.
Common in analytical contexts.
This word is frequently used when analyzing systems, problems, or phenomena to break them down into understandable parts.
셀프 테스트
جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید:
این دستگاه از چندین ___________ مهم تشکیل شده است.
کلمه «مؤلفه» به معنای بخش یا جزء تشکیلدهنده یک کل است و در این جمله به درستی به اجزای دستگاه اشاره دارد.
بهترین مترادف برای «مؤلفه» در این جمله کدام است؟
مهمترین مؤلفه موفقیت در این پروژه، همکاری تیمی بود.
«جزء» نزدیکترین مترادف به «مؤلفه» در این متن است، زیرا هر دو به بخشی از یک کل اشاره دارند.
با کلمات داده شده جملهای بسازید که مفهوم «مؤلفه» را نشان دهد:
مؤلفهها / بررسی / لازم / است / این / برای / اقتصادی / شرایط
این جمله به درستی از «مؤلفهها» برای اشاره به اجزای تشکیلدهنده شرایط اقتصادی استفاده میکند.
점수: /3
자주 묻는 질문
4 질문«مؤلفه» بیشتر بر نقش و تأثیر یک بخش در کل تأکید دارد، در حالی که «جزء» صرفاً به معنای بخشی از یک کل است و لزوماً به نقش آن اشاره نمیکند.
خیر، اگرچه این کلمه در زمینههای علمی و فنی بسیار رایج است، اما در مکالمات روزمره نیز برای اشاره به بخشهای یک کل به کار میرود.
با مطالعه متون علمی، فنی و تحلیلی و توجه به نحوه استفاده از این کلمه در کنار سایر واژگان مرتبط با ساختار و اجزا، میتوانید کاربرد آن را بهتر درک کنید.
بله، «مؤلفه» میتواند به جنبههای انتزاعی مانند ایدهها، عوامل روانی یا اجتماعی نیز اشاره کند. برای مثال: «یکی از مؤلفههای مهم در موفقیت تحصیلی، انگیزه است.»
관련 어휘
academic 관련 단어
اعمال کردن
B2To apply, to implement; to put into operation or effect.
عامل شدن
B2To cause; to make something happen.
اعتبار علمی
B2Academic credibility, academic reputation.
اعتباربخشی
B2Accreditation; the official recognition that a person or institution is qualified.
اعتبار بخشیدن
B2To validate, to confirm or give official approval to something.
اعتبار سنجی کردن
B2To check or prove the validity or accuracy of something.
اعتمادپذیر
B2Capable of being relied on; trustworthy and dependable.
اعتراف کردن
B2To confess or acknowledge; to admit that one has committed a crime or done something wrong.
عضو هیئت علمی
B2A faculty member; a professional academic engaged in teaching and research at a university.
عقلانی
B2Rational; based on or in accordance with reason or logic.