B1 verb Formal|neutral #7,000 most common 1 min read

طلاق دادن

talaq dadan /tɒlɒq dɒdæn/

To legally end a marriage, often requiring a court process.

Word in 30 Seconds

  • Legally ending a marriage by one party.
  • Involves a formal legal process.
  • Can be initiated by either spouse.

Overview

فعل «طلاق دادن» در زبان فارسی به عمل پایان دادن رسمی و قانونی به پیمان ازدواج اشاره دارد. این عمل معمولاً با حکم دادگاه صورت می‌گیرد و به طرفین اجازه می‌دهد تا دوباره مجرد شوند و زندگی جدیدی را آغاز کنند. در گذشته، عمدتاً مردان حق «طلاق دادن» همسر خود را داشتند، اما با تغییر قوانین و عرف اجتماعی، زنان نیز در شرایط خاص و با طی مراحل قانونی می‌توانند تقاضای طلاق کنند. این فعل نشان‌دهنده یک فرآیند حقوقی و اجتماعی مهم است که پیامدهای عمیقی برای افراد درگیر دارد.

این فعل معمولاً به صورت «فاعل + طلاق دادن + مفعول» به کار می‌رود، که در آن فاعل فردی است که طلاق را اجرا می‌کند (یا درخواست می‌دهد) و مفعول فردی است که طلاق می‌گیرد. همچنین می‌توان از آن به صورت «فاعل + طلاق گرفتن» استفاده کرد که در این حالت فاعل فردی است که طلاق را دریافت می‌کند. در موارد رسمی و حقوقی، ممکن است از عباراتی مانند «صدور حکم طلاق» یا «اجرای صیغه طلاق» نیز استفاده شود.

این فعل بیشتر در مکالمات روزمره هنگام صحبت درباره مسائل خانوادگی، روابط زناشویی، مشکلات حقوقی، و همچنین در اخبار و گزارش‌های مربوط به جامعه و خانواده شنیده یا خوانده می‌شود. دادگاه‌های خانواده، مشاوران حقوقی، و روانشناسان نیز از این واژه به طور مکرر استفاده می‌کنند.

کلمه «طلاق گرفتن» مترادف نزدیک «طلاق دادن» است، با این تفاوت که «طلاق دادن» بر عملِ اجرا کننده تمرکز دارد (کسی که طلاق می‌دهد) در حالی که «طلاق گرفتن» بر دریافت کننده طلاق تمرکز دارد (کسی که طلاق می‌گیرد). برای مثال، «مرد همسرش را طلاق داد» (مرد طلاق‌دهنده است)، در حالی که «زن از شوهرش طلاق گرفت» (زن طلاق‌گیرنده است). واژه‌های دیگری مانند «جدایی» یا «انفساخ نکاح» نیز مفاهیم مشابهی دارند اما «جدایی» می‌تواند غیررسمی‌تر باشد و «انفساخ نکاح» یک اصطلاح حقوقی دقیق‌تر است.

Examples

1

پس از سال‌ها اختلاف، مرد تصمیم گرفت همسرش را طلاق دهد.

everyday

After years of conflict, the man decided to divorce his wife.

2

دادگاه حکم طلاق را صادر کرد و رسماً ازدواج آنها پایان یافت.

formal

The court issued the divorce decree, officially ending their marriage.

3

می‌گن قراره همدیگه رو طلاق بدن، نمی‌دونم چرا.

informal

They say he's going to divorce her, I don't know why.

4

نرخ طلاق دادن در سال‌های اخیر افزایش یافته است.

academic

The rate of divorces has increased in recent years.

Common Collocations

حکم طلاق divorce decree
طلاق توافقی mutual divorce
درخواست طلاق divorce petition

Common Phrases

طلاق دادن رسمی

official divorce

طلاق دادن توافقی

mutual divorce

حق طلاق دادن

right to divorce

Often Confused With

طلاق دادن vs طلاق گرفتن

'طلاق دادن' is to divorce someone (active, the one initiating), while 'طلاق گرفتن' is to get divorced (passive, the one being divorced).

طلاق دادن vs جدایی

'جدایی' (separation) can be a temporary or permanent parting, not necessarily a legal divorce. 'طلاق دادن' specifically refers to the legal termination of marriage.

Grammar Patterns

فاعل + طلاق دادن + مفعول (مثال: مرد همسرش را طلاق داد) فاعل + طلاق گرفتن + از + مفعول (مثال: زن از شوهرش طلاق گرفت) درخواست طلاق دادن

How to Use It

Usage Notes

The verb 'طلاق دادن' specifically refers to the legal act of ending a marriage. It is often used in formal contexts like legal discussions or news reports. While it can be used in everyday conversation, it denotes a significant and often sensitive event.


Common Mistakes

Confusing 'طلاق دادن' (to divorce someone) with 'طلاق گرفتن' (to get divorced) is common. Ensure you use the correct form based on who is performing the action.

Tips

💡

Understand the Legal Process

Divorce involves legal procedures. 'طلاق دادن' refers to the act of initiating or executing this legal termination of marriage.

⚠️

Avoid Casual Usage

While 'طلاق دادن' is common, it refers to a serious legal act. Avoid using it lightly in conversations.

🌍

Historical Gender Roles

Historically, the right to 'طلاق دادن' was primarily held by men in many cultures, including Persian culture, though this has evolved significantly.

Word Origin

The word 'طلاق' originates from Arabic, meaning 'release' or 'unbinding'. 'دادن' is a Persian verb meaning 'to give'. Together, they form the concept of 'giving release' from marriage.

Cultural Context

Divorce is a culturally sensitive topic in Iran. While legally permissible, societal views can vary, and the process can be emotionally challenging for the individuals involved.

Memory Tip

Think of 'دادن' (to give) as the one giving the divorce papers, hence 'طلاق دادن' is the active party. 'گرفتن' (to take/receive) is the one receiving the divorce.

Frequently Asked Questions

4 questions

خیر، «طلاق دادن» به معنای پایان قانونی ازدواج است. این فرآیند می‌تواند توافقی باشد یا با حکم دادگاه صورت گیرد. در گذشته بیشتر مردان این اختیار را داشتند، اما امروزه زنان نیز در شرایط خاص می‌توانند درخواست طلاق دهند.

«طلاق دادن» به عملِ کسی اشاره دارد که ازدواج را پایان می‌دهد (معمولاً مرد در گذشته یا طرفی که حکم طلاق را اجرا می‌کند). «طلاق گرفتن» به عملِ کسی اشاره دارد که ازدواجش پایان می‌یابد.

در بیشتر موارد، پایان قانونی ازدواج (طلاق) نیازمند حکم دادگاه است. حتی در طلاق توافقی، مراحل قانونی و تأیید دادگاه لازم است.

در گذشته بیشتر مردان حق طلاق دادن همسرشان را داشتند، اما امروزه با توجه به قوانین جدید، زنان نیز می‌توانند از طریق دادگاه اقدام به طلاق کنند.

Test Yourself

fill blank

پس از سال‌ها اختلاف، زن و شوهر تصمیم گرفتند که زندگی مشترک خود را با توافق ___.

Correct! Not quite. Correct answer: طلاق دهند

در این جمله، به عمل پایان دادن به ازدواج اشاره دارد که توسط هر دو طرف (توافق) صورت می‌گیرد، بنابراین «طلاق دهند» مناسب است.

multiple choice

«طلاق دادن» یعنی:

Correct! Not quite. Correct answer: پایان قانونی و رسمی به یک ازدواج توسط یکی از طرفین یا هر دو.

این گزینه به طور دقیق به جنبه قانونی و رسمی بودن عمل طلاق اشاره دارد.

sentence building

زن - شوهرش - را - طلاق داد - امروز

Correct! Not quite. Correct answer: زن امروز شوهرش را طلاق داد.

این جمله از نظر دستوری صحیح است و ترتیب کلمات منطقی است.

Score: /3

Was this helpful?

Comments (0)

Login to Comment
No comments yet. Be the first to share your thoughts!