elske
محتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
قواعد دستوری مرتبط
عبارات مرتبط
واژههای بیشتر emotions
ambivalent
C1having mixed feelings or contradictory ideas
angre
B1فعل نروژی 'angre' به معنای احساس پشیمانی یا ندامت در مورد یک عمل یا تصمیم گذشته است، با این آرزو که کاش متفاوت بود. این فعل بیانگر غم یا ناامیدی نسبت به عواقب یک انتخاب است.
avsky
B2A feeling of strong dislike or disgust
bebreide
C1سرزنش کردن یا ملامت کردن. 'هیچ کس نمیتواند او را برای این کار سرزنش کند.'
begeistring
C1enthusiasm
bekymre
A2نگران بودن در مورد چیزی یا نگران کردن کسی.
bekymret
B1نگران. من نگران سلامتی تو هستم. او خیلی نگران به نظر میرسد.
bekymring
B1Worry or concern
betryggende
C1دلگرم کننده، اطمینان بخش. ۱. شنیدن اینکه او سالم است بسیار اطمینان بخش بود. ۲. گزارشهای اقتصادی برای بازار دلگرم کننده بودند.
beundre
B1To regard with respect or warm approval