شبكة الكلمة: خم
تم العثور على 8 روابط
شبكة تفاعلية
كلمات ذات صلة (1)
روابط نحوية (1)
تُستخدم في عبارات (6)
سر از تخم درآوردن
To hatch from the egg (to emerge).
چشم زخم خوردن
To be harmed by evil eye
هر چه در خمره است، همان آید برون
What's in the jar, comes out
نانوا هم عقلش را در خمیر میبیند
The baker sees his wisdom in the dough
نمک پاشیدن روی زخم
To rub salt in a wound
نمک به زخم پاشیدن
To rub salt in the wound