- Morphological Breakdown
- The root 'pāsokh' (answer) combined with 'gū' (speaker) creates the adjective 'pāsokhgū' (accountable). Adding 'yāneh' makes it an adverb.
مدیر عامل به سوالات خبرنگاران بسیار پاسخگویانه جواب داد.
- Cultural Context
- In Iranian media, this term is frequently weaponized by journalists to hold politicians to their campaign promises.
ما انتظار داریم که دولت در قبال این بحران پاسخگویانه عمل کند.
- Semantic Nuance
- Unlike 'مسئولانه' which focuses on the internal feeling of responsibility, 'پاسخگویانه' focuses on the external act of providing answers to stakeholders.
شرکتهای موفق همیشه در برابر مشتریان خود پاسخگویانه رفتار میکنند.
پلیس باید با شهروندان پاسخگویانه برخورد کند.
این نهاد مدنی تلاش میکند تا فرهنگ رفتار پاسخگویانه را ترویج دهد.
- Syntax Pattern
- Subject + [در قبال/در برابر + Noun] + پاسخگویانه + Verb. Example: دولت در قبال مردم پاسخگویانه عمل میکند.
یک رهبر واقعی باید در شرایط بحرانی کاملاً پاسخگویانه عمل کند.
- Verb Collocation: برخورد کردن
- Used to describe the manner of interaction, especially in customer service or law enforcement contexts.
کارمندان بانک موظف هستند با مشتریان معترض پاسخگویانه برخورد کنند.
- Adjectival Usage
- When attached to abstract nouns like 'رویکرد' (approach), it functions adjectivally to mean 'characterized by accountability.'
اتخاذ یک رویکرد پاسخگویانه برای توسعه پایدار ضروری است.
وزیر بهداشت به انتقادات نمایندگان مجلس پاسخگویانه واکنش نشان داد.
سیستم قضایی باید در رسیدگی به پروندههای فساد مالی کاملاً پاسخگویانه عمل کند.
- Media Domain
- A staple of journalistic vocabulary, used to demand transparency and hold power to account.
تیتر روزنامه: لزوم عملکرد پاسخگویانه شهرداری در برابر بحران آلودگی هوا.
- Corporate Domain
- Crucial for business communications, CSR reports, and customer relations management.
شرکت ما متعهد است که به تمامی شکایات به صورت پاسخگویانه رسیدگی کند.
- Academic Domain
- Appears frequently in sociology, political science, and law texts discussing governance.
پژوهشها نشان میدهد که نهادهای دموکراتیک عموماً پاسخگویانهتر عمل میکنند.
استاد از دانشجویان خواست تا نقدی پاسخگویانه بر این نظریه بنویسند.
قرارداد جدید پیمانکار را ملزم میکند تا در برابر خسارات احتمالی پاسخگویانه رفتار کند.
- Morphological Error
- Using the adverbial form to modify a noun instead of a verb.
غلط: دولت پاسخگویانه. صحیح: دولت پاسخگو. اما: دولت پاسخگویانه عمل کرد.
- Register Mismatch
- Using a highly formal bureaucratic term in casual interpersonal communication.
در جلسه هیئت مدیره، او از لزوم رفتار پاسخگویانه صحبت کرد. (صحیح و رسمی)
- Pronunciation Error
- Omitting the epenthetic 'y' sound, which is necessary to link the vowel 'ū' to the vowel 'ā'.
تلفظ صحیح: پا-سُخ-گو-یا-نِه. رفتار پاسخگویانه.
دانشآموزان نباید این کلمه را به جای کلمه مسئولیتپذیر در مکالمات روزمره استفاده کنند.
استفاده از این قید به عنوان صفت، یکی از رایجترین اشتباهات گرامری است.
- Comparison: مسئولانه
- Mas'ūlāneh (responsibly) emphasizes internal duty; Pāsokhgūyāneh emphasizes external accountability and transparency.
او کارش را بسیار پاسخگویانه و مسئولانه انجام داد.
- Comparison: متعهدانه
- Mota'ahhedāneh implies a deep, often emotional or moral commitment to a cause, rather than the structural obligation to answer for actions.
معلم با وجود مشکلات فراوان، کاملاً متعهدانه و پاسخگویانه به تدریس ادامه داد.
- Antonym: غیرمسئولانه
- The standard term for irresponsibly, often used to condemn reckless or unaccountable behavior in formal contexts.
تصمیمگیری غیرمسئولانه در تضاد کامل با مدیریت پاسخگویانه است.
ما نیازمند ساختاری هستیم که به جای فرار از مسئولیت، پاسخگویانه عمل کند.
تفاوت بین یک مدیر خوب و بد در رفتار پاسخگویانه آنها در زمان بحران مشخص میشود.
أمثلة حسب المستوى
او به سوال معلم پاسخ داد.
He answered the teacher's question. (Uses root word)
Focus on the root 'پاسخ' (answer).
پاسخ او درست بود.
His answer was correct.
Using 'پاسخ' as a simple noun.
من پاسخ را میدانم.
I know the answer.
Basic subject-object-verb structure.
محتوى ذو صلة
مزيد من كلمات general
عادتوار
C1As a matter of habit; habitually.
عادی
A1كلمة 'عادی' تعني طبيعي أو عادي. مثال: 'هذا يوم عادي' (این یک روز عادی است).
عافیت
B2العافية؛ السلامة من المرض والبلاء. وهي حالة من الصحة والسكينة في الدين والدنيا.
عاجل
B2عاجل؛ ما لا يحتمل التأخير ويحتاج إلى تصرف فوري. مثل: 'خبر عاجل' أو 'شفاء عاجل'.
عاقبت
C1الخاتمة أو العاقبة أو النتيجة النهائية للأمور.
عاقل
A1عاقل، رزين. الشخص الذي يتمتع بالعقل والحكمة.
عالمگیر
C1عالمي أو شامل؛ ما يعم العالم بأسره.
عالی
A1كلمة 'عالي' في الفارسية تعني ممتاز أو رائع.
عام
B1كلمة 'عام' تعني شامل أو عمومي.
اعم از
B2بما في ذلك؛ سواء... أو... (يستخدم لتقديم الخيارات).