تَفَرَّقَ
تعریف
یعنی چیزها دارن پخش میشن و از هم دور میشن، مثل ابرهایی که پراکنده میشن.
verbمحتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر weather
اِرْتَفَعَ
A1بالا رفتن یا افزایش یافتن.
قطرة
A1یک قطره بسیار کوچک از یک مایع. به عنوان مثال، یک قطره آب یا یک قطره باران.
رطوبة
A2رطوبت به میزان بخار آب موجود در هوا گفته میشود که بر آب و هوا و راحتی انسان تأثیر میگذارد.
رعد
A1رعد صدایی است که بر اثر صاعقه ایجاد می شود. در عربی به آن 'رعد' می گویند.
اِنْخَفَضَ
A1قیمت مسکن در این ماه کاهش یافت.
داخلاً
A1به سمت داخل یا در فضای بسته؛ درون ساختمان.
فَاضَ
A1رودخانه پس از باران طغیان کرد.
تبدد
A2پراکنده شدن، برطرف شدن (مانند: ابرها پراکنده شدند).
بَزَغَ
A1خورشید از پشت کوهها دمید.
ازداد
A1افزایش یافتن یا زیاد شدن در تعداد یا شدت.