تَرابُط
تعریف
یعنی نحوه ارتباط و وابستگی اجزای مختلف به یکدیگر.
nounمثال
هناك ترابط قوي بين الفقر والجريمة.
مثال
هناك ترابط قوي بين الفقر والجريمة.
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر science
مُتَغَيِّر
B2عنصر، ویژگی یا عاملی که مستعد تغییر است؛ در ریاضیات و علوم به معنای «متغیر».
متغير
B1عنصر یا عاملی که مستعد تغییر است. در ریاضیات به معنای «متغیر».
يفسر
B1توضیح دادن یا تفسیر کردن. او دلیل تاخیر خود را توضیح داد.
علمي
B1علمی؛ مربوط به علم یا بر اساس روشها و اصول علمی.
ارتباط
B1ارتباط، پیوند، همبستگی یا تعهد. همبستگی قوی بین این دو متغیر وجود دارد. متاسفم، من تعهدات (برنامه های) دیگری دارم.
دقيق
B1دقیق، ظریف، موشکافانه.
إِثْبَات
B2اثبات، دلیل آوردن برای درستی یک مطلب.
بشر
B1بشر، انسانها به طور دستهجمعی. برای تمایز انسان از سایر موجودات استفاده میشود.
اِحْتِمَالِيَّة
B2میزان احتمال وقوع یک رویداد. در ریاضیات و زبان روزمره برای بیان عدم قطعیت استفاده می شود.
تجربة
B1یک تجربه شخصی یا یک آزمایش علمی.