A2 verb

montieren

تعریف

قطعات یک وسیله یا دستگاه رو کنار هم می‌چینی تا سرهم بشه و کار کنه.

verb

مثال

Wir müssen die neuen Regale noch montieren.

مفید بود؟
هنوز نظری وجود ندارد. اولین نفری باشید که افکار خود را به اشتراک می‌گذارد!