Schutzbrille
محتوای مرتبط
واژههای بیشتر tools
abklemmen
A2جدا کردن یا قطع کردنِ اتصال. مثلا باز کردنِ یه گیره یا کشیدنِ دوشاخه از پریز.
abmessen
B1اندازهگیری دقیق سایز یا مقدار یه چیز با استفاده از ابزار.
abmontieren
A2یعنی باز کردن قطعات یه وسیله یا مبلمان. دقیقا برعکسِ سرهم کردنِ یه چیزیه.
abschneiden
A2بریدن و جدا کردنِ یه تیکه از یه چیزی با قیچی یا چاقو.
absichtlich
A2انجام دادن کاری از روی قصد و اراده، چون خودت تصمیم گرفتی اون کار رو بکنی.
anbringen
B1نصب کردن یا چسبوندن یه چیز به یه سطح، مثلاً قاب عکس رو دیوار.
anschließen
A2وصل کردن یه دستگاه به برق یا شبکه. مثل وقتی که لپتاپ رو به پریز میزنی یا به وایفای وصل میشی.
Arbeitshandschuhe
A2دستکشهای مقاومی که موقع کار دستی میپوشی تا دستات زخمی نشه یا کثیف نشه.
aufbauen
A2سرهم کردن یا برپا کردنِ یه چیزی، مثل قفسه یا چادر، تا آمادهی استفاده بشه.
auseinander
A2این قید یعنی چیزها از هم جدا هستند یا از هم دور میشوند.