اصولگرا
تعریف
Adhering to traditional or fundamental principles; conservative, fundamentalist.
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر politics
همانطور که
B1به همان شکلی که؛ چنانکه. 'همانطور که گفتم، همه چیز خوب است.'
صراحتاً
B2به روشنی و بدون ابهام؛ آشکارا و بیپرده. او صراحتاً گفت که نمیآید.
کاندید
B1شخصی که برای انتخاب شدن در یک مقام یا پست نامزد شده است.
اساساً
B1او اساساً با این طرح مخالف است. (He is fundamentally opposed to this plan.)
زمانی که
B1هنگامی که؛ در آن وقت که. یک حرف ربط زمانی برای بیان زمان وقوع یک رویداد در سطح رسمی.
با این که
B1حرف ربطی که برای بیان تضاد یا کوتاه آمدن از یک موضوع استفاده میشود. معادل 'اگرچه' یا 'با وجود اینکه' است. مثال: با این که خسته بودم، به کار ادامه دادم.
بطور مستقیم
B1به صورت مستقیم و بدون واسطه.
اصولاً
B1به طور کلی و از نظر ریشه و مبنا.
کم و بیش
B1به طور تقریبی؛ تا حدودی. برای بیان عدم قطعیت یا نزدیکی به یک حالت استفاده میشود.
بالاخص
B2بهویژه، مخصوصاً، علیالخصوص. برای تاکید بر یک مورد خاص.