minuscule
تعریف
Extremely small; tiny.
adjectiveمثال
Une fourmi est un insecte minuscule.
مثال
Une fourmi est un insecte minuscule.
محتوای مرتبط
آن را در متن یاد بگیرید
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر animals
nid
A1ساختاری که پرندگان برای تخمگذاری میسازند؛ لانه.
fuir
A2To run away from danger or fear.
race
B1نژاد (برای حیوانات). قومیت یا نژاد انسانی.
s'adapter
A1سازگار شدن با شرایط جدید. تغییر رفتار برای تناسب با یک موقعیت جدید.
prédateur
A1شکارچی حیوانی است که حیوانات دیگر را برای غذا شکار می کند.
félin
B1مربوط به گربه یا خانواده گربهسانان.
vétérinaire
A1دامپزشک پزشک حیوانات است.
rare
A1نادر؛ کمیاب.
bétail
A1احشام، دام.
braire
A1عرعر کردن الاغ.