आग्रह
مثال
मैंने उससे आने का आग्रह किया।
محتوای مرتبط
قواعد دستوری مرتبط
واژههای بیشتر emotions
आभार
B1سپاسگزاری یا قدردانی. 'من از شما سپاسگزاری میکنم' میشود 'Main aapka abhaar vyakt karta hoon'.
आभारी
A2سپاسگزار، ممنون. برای ابراز قدردانی در موقعیتهای رسمی استفاده میشود.
आभारी होना
A2سپاسگزار بودن؛ احساس قدردانی برای چیزی که دریافت شده.
आभार सहित
B1Gratefully; with gratitude; thankfully.
आभारपूर्वक
B2Gratefully, thankfully, or with appreciation.
आभास होना
B1احساس کردن یا حدس زدن چیزی؛ درک مبهم. به عنوان مثال: 'احساس خطر کردم.'
आघात
B1شوک، ضربه. 'این خبر برای او یک شوک (aaghat) بود.' / 'ضربه (aaghat) به دموکراسی.'
आघात लगना
B1To be shocked; to be traumatized.
आघात पहुँचना
B1دچار شوک عمیق یا تروما شدن در اثر یک اتفاق ناگوار.
आघात पहुँचाना
B1To inflict shock or trauma.