klasse
تعریف
a group of students
nounمحتوای مرتبط
این کلمه در زبانهای دیگر
واژههای بیشتر education
fakta
A2واقعیت چیزی است که درست بودن آن مشخص است. به عنوان مثال: این یک واقعیت است که خورشید از شرق طلوع می کند.
bety
A1فعل 'bety' به معنای 'معنی داشتن' یا 'اهمیت داشتن' است.
karakter
A2نمره ای که برای عملکرد تحصیلی داده می شود.
fremmedspråklig
B2مربوط به زبان خارجی. به عنوان مثال: 'ادبیات زبان خارجی'.
studere
A11. او در حال studere حقوق در دانشگاه است. 2. ما باید نقشه را قبل از حرکت به دقت studere کنیم.
lese
A1من دارم کتاب میخوانم.
skole
A1مدرسه مکانی است که در آن دانشآموزان آموزش میبینند.
svar
A1A response to a question.
kunnskap
A2facts and information acquired
dannelse
B1شکلگیری، فرهنگ یا تعلیم و تربیت. این واژه هم به معنای ایجاد فیزیکی چیزها و هم به معنای پرورش اخلاقی و فرهنگی فرد است.