nesne
تعریف
object
nounمحتوای مرتبط
واژههای بیشتر science
yörüngesel
C1مربوط به مدار. برای توصیف مسیر حرکت اجرام آسمانی استفاده میشود.
dönüşümsel
B2تحولآفرین؛ مربوط به تغییرات بنیادین.
yansıtılmak
B2نور روی دیوار منعکس شد.
dengelemek
B2متعادل کردن - برقرار کردن توازن بین دو چیز مخالف.
yükseklik
B2Height, altitude, or elevation.
içgüdü
C1غریزه یک تمایل ذاتی برای انجام رفتارهای خاص است.
dönüşüm
B1Transformation, conversion, or transition
gezegen
A2planet
görelilik
C1نسبیت به معنای وابسته بودن یک چیز به چیز دیگر است.
değişken
B2عاملی که مستعد تغییر یا دگرگونی است.